eitaa logo
" دل ــنامه "
49 دنبال‌کننده
263 عکس
70 ویدیو
11 فایل
سلام🌱 دل ـنامه رو ساختم، تا مهمون اکتشافات روحمون بشیم که به این منِ مبتلا به جبر یاداوری کنم که یه روز قراره اسم کتابت بشه، که تو مقدمش بخونید: "خدا رفیقِ دلایِ هِلهِل شده هم هست..."
مشاهده در ایتا
دانلود
يا جان من زمن بستانيد بي درنگ ياپافرا نهيدو خدارا خبركنيد
این شعر اقای مشیری رو چندین سال پیش میخوندم و وزن خیلی جالبش سبب شد به دنیای شعر علاقه مند بشم
اقای سعدی، بیدل، منزوی، صفا، سیدی، نظری فاضل، خانم اباذری وکردبچه درسته اشعارشون رو دنبال میکردم ولی مواجهه با جادوی کلمه نویسی اقای مشیری که اولین بار مطالبشونو می خوندم، اصلا از یادم نمی ره.
ای علمدار،به رعناییِ قدت سوگند شده ام آب میانِ رفقا،جمعم کن...
شعرای ایینی که اصلا نگم.. پناه وجود خسته ام بودند مثل نمونه ی بالا
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعت بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته درچشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آید تو به من گفتی: ازین عشق حذر کن! لحظه ای چند بر این آب نظر کن، آب، آیینه، عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت با دگران است تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن با تو گفتم: حذر از عشق ندارم! سفر از پیش تو هرگز نتوانم !نتوانم ! روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی، من نرمیدم، نگسستم باز گفتم: تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم، نتوانم!! اشکی از شاخه فرو ریخت، مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید! یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم، نگسستم نرمیدم! رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم....
" دل ــنامه "
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از
من در هشت سالگی با این شعر روبرو شدم... کجا بود؟ یک پوستر نستعلیق نارنجی غروب و دریا و نصب شده در اتاق مهمان...
وقتی یک بچه ی هشت ساله ی کنجکاو به بیت های عاشقانه ی شاعران معاصر فکر می کند نمیداند اینها چگونه و نشات گرفته از چه چیزی، سروده شدند.. می اندیشد که کجا می تواند استفاده کند و اگر فضول تر از همه ی ان حرف ها باشد، حفظ می کند... من بی انکه معنی "بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم" را بفهمم، آن را بیشتر از همه ی بیت هامهمان حافظه ام کرده بودم، یک بیت گنگ خوش اهنگ که معنای حقیقی اش را نمی فهمیدم..
پس از تو امنیت یک قبیله در خطر است کفیل زینب کبری، عقیله در خطر است
در تماشای تو اُفتاد کلاه از سر چرخ     خبر از خویش نداری چه قدر رعنایی... -صائب •
" دل ــنامه "
وقتی یک بچه ی هشت ساله ی کنجکاو به بیت های عاشقانه ی شاعران معاصر فکر می کند نمیداند اینها چگونه و
شروع شده بود.ـ. انشا پشت انشا.. خاطره نویسی پشت خاطره نویسی.. ماجراجویی پشت ماجراجویی... خواندن کتاب های خارج از رده ی سنی پشت خواندن کتاب های خارج از رده ی سنی.. احساس میکردم گرافیک کتاب داستان های کودک و نوجوان می خواهند گولم بزنند و ایراداتش در چشمم بزرگ می شد..
" دل ــنامه "
شروع شده بود.ـ. انشا پشت انشا.. خاطره نویسی پشت خاطره نویسی.. ماجراجویی پشت ماجراجویی... خواندن
کتاب داستان حسنی به مکتب نمی رفت وغورباقه و شاهزاده اعصابم را خورد میکرد. مثل شخصیت نقی در پایتخت... به نظرم داستان سرایی بی خودی بنظر می رسیدند میخواستم بابت پلشتی و تنبلی و حرص در آری شخصیت ها، بزنمشان.