eitaa logo
" دل ــنامه "
49 دنبال‌کننده
263 عکس
70 ویدیو
11 فایل
سلام🌱 دل ـنامه رو ساختم، تا مهمون اکتشافات روحمون بشیم که به این منِ مبتلا به جبر یاداوری کنم که یه روز قراره اسم کتابت بشه، که تو مقدمش بخونید: "خدا رفیقِ دلایِ هِلهِل شده هم هست..."
مشاهده در ایتا
دانلود
" دل ــنامه "
من از تاریکی شب های این ویرانه میترسم...
چون ما سالمونو بااین خانوم سه ساله شروع کردیم🌱
ما را نمی توان یافت‌ بیرون از این دو عبرت یا ناقص الکمالیم یا کامل القصوریم # بیدل_دهلوی
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
• کاشکی ادم میتونست تو کوچه پس کوچه های ذهن شلوغ و نامرتبش، مثلا یه جایی مثل جنوب شرقیش ،از گنجه ی یکی از خونه ها، پتو و بالش قرض بگیره و همونجا برای چندساعت بدون هیچ غمی،فقط بخوابه... • بعد که بیدار شد ببینه،همه ی کوچه های ذهنش مرتب شده و همه چی حله. میدید که همه جااز شمال تا جنوب،شرق تا غرب، ریسه بستن و صدا خنده های ساکنین ذهنش به گوش میرسه... • و تازه، دست خدا، لطف کرده سرکوچه یه ایستگاه صلواتی باچایی تازه و صبحانه براش اماده کرده... واز سر چهار راهِ حوزه های مورد مطالعاتیش بوی اسپند میاد... و هواشناسیِ منطقه ی 14یِ ذهنش که اونقدر بروز و پر مخاطبه، اعلام کرده باشه که؛ امروز کل کوچه ها مهمون قطره های آروم ِ بارون میشن... وتیتر یک روزنامه ی پرفروش "فولدرهیفده " این باشه که؛ امروز حال نویسنده ی رمان دلنامه خیلی خوبه، شماچطور؟ 🌱💙 ؟
نامه ای به فرزند نداشته ی عزیزتر از جانم؛ "مادر سوخته سلام " دل _نامه ی مرا میخوانی... امروزی ها یک ایموجی درشبکه های اجتماعی دارند که این شکلی است: "😅" هیچی فقط میخواستم با ذکر مثال عرض کنم ، لطفا راه من را ادامه بده و چنین قیافه ای به خودت نگیر😅 ... و هرگز باخودت نگو "ای بابا این ننه ی ماهم چه حوصله ای داشته":/ :))) چرا تعجب کرده ای؟ بله مادر جان، مادر سوخته با پدر سوخته فرقی ندارد. بگذار این گونه برایت بنویسم: عزیز من؛ به آدمی که دل پدرش را سوزانده باشند می گویند " پدر سوخته " و به آدمی که دل مادرش را سوزانده باشند می گویند "مادرسوخته" از نظر مادرت، ذائقه ی متمایل به خلافیجات ادمها باکمک سرمایه گذاری مافیای ادبیات فارسی، معنای برخی کلمات را به شکل دور از ادب مصادره کرده اند. مادرت میخواهد اگر خدا بخواهد ، با زنده کردن معناهای فراموش شده ی کلمات ، آن هارا به روزگار خوش خوشان ادبی اشان بازگرداند، شاید آدمهایی به زندگی برگشتند.... نمیدانم چندنفر... بگذریم، هنوزخیلی نمیدانم این جور وقت ها آدم باید چه چیزی بنویسد و اساسا باید از کجا شروع به روایت کند.. این متن ها تا روز حیاتم ویرایش میشوند، چرا که آدمی هر نفس در حال تجربه ی یک کشف معنایی ست... و من نمیخواهم نامش را آزمون و خطا بگذارم... فعلا همینقدر ازما بدانی بس است🖐 برمیگردم و بازهم برایت خواهم نوشت 🌱...
سلام بچه ها.. یه نفرتون گفتید اینایی که قلم میزنید واقعیه، مادرسوخته و365 روز و.. قیافه ی من دقیقا به این شکل شد؛ 🥲 نه لزوما دخترکم، ما دراین محفل کوچک بصورت بداهه، ایده پردازی،روایت نویسی و تمرین نویسندگی انجام میدیم. برخیش حس خودمونن. برخیش احساس روایت شده از دیگران، برخیش هم ایده پردازی... میخوایم هم مهمون اکتشافات روحمون بشیم. هم دل هارو روایت بریم.. حتی شاید به این جمع بندی برسیم که یک کارگاه برگزارکنیم یا معرفی کنیم.
" بِـئر " محور فلسفی دل نامه ی ماست💔 وآه، نقطه
" دل ــنامه "
شب برهمه خوش تاصبح فردا... 🖐 ⚙️: تجویز برای زیر 70 سال 🪄هروقت فکروخیال نذاشت پلک بذارید روهم.. لطفاصدا رو تااخر زیاد نکنید⚡️ 🌱
کفن کنید مرا رو به قبله‌ی حرمش نجف چه جای قشنگی برای تدفین است...
بابابزرگ چندین سال پیش همین موقع، شبای قدر.. چشم هاتو برای همیشه بستی.. یادمه تلویزیون مناجات پخش میکرد و تو آروم پلک میزدی..
من نمیدونم چرا امشب یهو تو مهمونی دلم برات گرفت