" دل ــنامه "
این روضه ی آسمانی💔 هنزفری دستمال یه لیوان آب نوشته یا پروژه ای هم که روبروی چشمتون یه مشکلی دار
_ما در هور و کمیل و علقمه و اروند به اشک مادران شهدا قسم خورده بودیم...
_در طلائیه با خود واقعی این من، تنها شدیم و به آفتاب هر روزه ای که روی آن گنبد طلایی می نشست غبطه می خوردیم، ان افتاب می گفت، با نسیم های مسافری که از فکه ی آوینی و باقری می وزند، رفیق صمیمی است.
_گاهی پیشانی ام، برای سجده ی آن نماز دو رکعتی روی خاک های نزدیک مقتل شهدا در طلائیه، تنگ می شود. گاهی آن قدر دلتنگ، که حسرت و شورش، بافت های سلولی روی پوست پیشانی ام،قابل کنترل نیست،چراکه سراسیمه به طبقه ی پایین رفته و به در مخزن اشک متصل به چشم هایم می تازند ومخزن بیچاره ی اشک، سرریز متلاطم پشت سد چشم هارا، به بیرون می فرستد.
_ٱه.. چرا انقدر فلسفه و ادبیات فیزیکی بهم می بافم، یک کلام، در طلائیه آدم دیگری شده بودم، انگار روح تازه پالایش شده و تازه تسفیه شده ای از این من، به نبض سر پنجه های انگشتانم برگشته بود.آن روز به دست هایم نگاه کردم و گفتم، مگر تو بیست سال پیش بدنیا نیامده بودی؟
_ ان روز در غروب طلائیه یا شایدکانال کلنگ زده ی رهاشده ای در دوردست شلمچه، به ماجرای هر خطی از چین وچروک صورت مادران و پدران شهدا، فکر می کردم. به این که آیا کسی می اندیشد که، پشت هر چین و چروک چه بغضی راه گلویشان را سد کرده است؟
_نوای زخمی آهنگران،پخش شده بود. ما هرکداممان غرق در اندیشه ای، به رفت و امد زائران در آن دور دست ها چشم دوخته بودیم.
" دل ــنامه "
نمی دانم در این صفحه، می خواهم پای سوم شخصی که الگوی دل می شود را به ماجرا باز کنم یا ازخودِ خودِ
شاید سوم شخص مفردی که می خواست یک الگوی سوم باشد....
#دل_نامه
ولی حرف ارزو شد😎
بیاد اوردم یکی از ارزوهام اینه اولین محیط خدمت به جامعه برام مدرسه باشه. 🌱
نمیدونم کدوم بخش میشه ولی یه مدرسه ی شر و شوربا کلی بچه ی پیش فعال و شیطونو بدن به من❤
میخوام داوطلبانه پیر بشم 😊
خدایا من جدیدا در ارزوی دیدن این بچه ها دارم دق می کنم⚽
ترجیحا سیصد چارصد نفر. نهایتا چهارصدو پنجاه نفر بچه میسپری به من؟ 🥰
خیلی سرم درد می کنه برای چنگول فرهنگی✌ و هیئت دانش اموزی زدن و ایده های دیگه و شیطنت کردن ها و باند ساختن های علمی😎🏹🤺🌱
ولی میدونید میگن تو عروس علوم پایه ی گریگوری هستی 🥲 هیس، فیزیک خوانده ها رو چه به این کارا،زشته جایی نگو،سنگین باش،ابرومون میره😒ـ.!
اتفاقا من میخوام برم که شوق علمی روهم با اتیش زدن ازمایشگاه کم امکانات اون مدرسه در بچه هام احیا کنم 🥲🔎😅
من می خوام با بچه هام جشنواره علمی داخلی بزنیم و از معدل یازده ای ها ، بفرستیم جشنواره خوارزمیمون♥
میگن بیا پایین بچه. بیا برو ارشد یه کوفتی بخون ،اصن باس بری تو پستوی ازمایشگاه های هسته ای و لیزر و مدرن و بیسار که رنکینگ علمی نوسان پیدا کنه 😅 وای چقد ارمانی و سنگین، چه توقعات بالایی.. 🪚
منم نمی پذیرم عمرا وطبیعتا.
" دل ــنامه "
ولی حرف ارزو شد😎 بیاد اوردم یکی از ارزوهام اینه اولین محیط خدمت به جامعه برام مدرسه باشه. 🌱 ن
واقعا مشخصه تو متن که از دنیای ادم بزرگها خسته شدم و نمیکشم باگ های خودخواهانه و تنبلانه و غیر تحولیشون رو؟
" دل ــنامه "
ولی حرف ارزو شد😎 بیاد اوردم یکی از ارزوهام اینه اولین محیط خدمت به جامعه برام مدرسه باشه. 🌱 ن
پویش نه به ناخونکاری اجباری رو میبریم بالا تو هیئتمون🥰
" دل ــنامه "
پویش نه به ناخونکاری اجباری رو میبریم بالا تو هیئتمون🥰
هِه.
بروبچه های روح الله از سرشاخ شدن و ضربه فنی کردن چنگولای استعمار هویتی نمی ترسن.
" دل ــنامه "
ولی حرف ارزو شد😎 بیاد اوردم یکی از ارزوهام اینه اولین محیط خدمت به جامعه برام مدرسه باشه. 🌱 ن
ارزوی بعدیم
دانشگاهه🥰
نمره های یه کلاس داغون دستم باشه💔
چه رویای محالی😁
" دل ــنامه "
ارزوی بعدیم دانشگاهه🥰 نمره های یه کلاس داغون دستم باشه💔 چه رویای محالی😁
پوستشون رو بککنم برای روش تحقیق
و کلمه به کلمه اش که خدا نکنه کپی باشه.
خدایا چه حال قشنگیه😭
" دل ــنامه "
پوستشون رو بککنم برای روش تحقیق و کلمه به کلمه اش که خدا نکنه کپی باشه. خدایا چه حال قشنگیه😭
ازمونای نهادو جلو چشمم انجام بدن😌🙃😐⚡️
" دل ــنامه "
ازمونای نهادو جلو چشمم انجام بدن😌🙃😐⚡️
برای ارائه با اونایی که نمی سازن همگروهیشون کنم.
" دل ــنامه "
برای ارائه با اونایی که نمی سازن همگروهیشون کنم.
لیگ کتاب نویسی صد برگه ای با جایزه های میلیاردی بذاریم برای مقاطع🍁