🗣 https://eitaa.com/delphiunknown/118
عبور کردن به معنی فراموش کردن نیست
عبور کردن یعنی احساسات اون زمان رو تو خاطرات رها کنی و به زندگی ادامه بدی. وقتی دوباره به یادشون بیفتی اونا همونجا هستن
ولی وقتی متوقف شی به جای اینکه به مسیرت ادامه بدی احساسات جدیدی که نمیتونن مستقیما مال اون لحظه های گذشته باشن رو بهشون اضافه میکنی و همین موضوع باعث میشه بارشون منفی باشه
زندگی همین گذر کردنه. دردناک و گاهی ترسناکه ولی... شاید به چیزایی که در ازاش بهت میده می ارزه. خاطرات، احساسات.. زندگی حس کردن همیناست
🦕 چقدر درست گفتی.. وای خیلی درست و دقیق گفتی.
و با بخش آخر کاملا موافقم، درسته غر میزنم ولی ته قلبم باور دارم که زندگی با رنج و غمهاشه که زندگی میشه. و با خوبیهاش البته. و خاطرات خوبی که تموم شدن و تکرار نمیشن و غم ناشی ازشون هم ارزشش رو دارن و زندگی رو زندگی میکنن.
یاد این میفتم که اگه خداحافظی سخته یعنی تایم خوبی رو گذروندیم.
هدایت شده از FM اسپویل گوداومنز
🗣 هرجا دلت خواست جواب بده
و اینکه ممنون سلامت باشی
فردا کلاس چی داری که اینقد بی اهمیت بیدار موندی
🦕 عه آخجون هردو جا هستی.
والا آموزههای روانشناختی در قرآن و حدیث دارم استادش هم شدیدا رو حضور غیاب حساسه و منم شدیدا خوابالو هستم و اصولا سرکلاسای صبحم یه چشمم بازه فقط و نصفشم خوابم میبره.
ولی خب😂
بعضی وقتا به آدمهایی که کمتر از من به همه چی واکنش میدن، کسایی که به اصطلاح خونسردتر و کمتر حساسن، آدمهایی که کنترل دارن روی عواطف و احساساتشون حسودیم میشه. ولی خب بعدش به این فکر میکنم که همین حساسیت بالا از من اینی که هستم رو ساخته و این آدم رو خیلیا دوست دارن و خودمم ازش بدم نمیاد جز وقتایی که ازش متنفرم. و خب، زودتر ناراحت میشم ولی زودتر ناراحتی بقیه رو هم احساس میکنم. با واکنش احساسی دادن میرنجونم ولی قلبم با غم و ناراحتی دیگران عمیقا به درد میاد و میتونم درک کنم بقیه رو. و خب، نمیدونم اما این من همین منه. و خیلی هم بد نیست با وجود همهی کاستیها و نکات منفیش. حداقل بدتر از بقیهای که تو ذهنم منطقی و عاقل و بدون اشتباهات این مدلی هستن نباید باشه..
🗣 https://eitaa.com/delphiunknown/119
میدونی؟ شاید برای ما آدما دردناک تر باشه.چون واقعا تنها نیستیم.یعنی آدما یی اطرافمون هستن و میبینیمشون ولی خب.. اکثرشون زنده نیست و پوسته های توخالین که با خودشون سر و کله میزنن و انرژی برای همدیگه ندارن.همه در عین این که کنار همیم تنهاییم.ولی شاید همیشه اونقدرا هم ترسناک نباشه نه؟ما یه عالمه فرصت داریم. شاید حتی تونستیم زندگی رو به بعضی از اون پوسته های توخالی برگردونیم یا با خودمون کنار بیایم
🦕 میدونی دوست دارم به این فکر کنم که یه روز میتونم به کسی زندگیای ببخشم یا به قول تو زندگی رو بهش حتی شده یه کوچولو برگردونم. امیدم به زندگی کردن اینه که بشم اون غریبهای که تو اتوبوس بهت گفت چقد موهات خوشرنگه و روزت رو بهتر کرد، یا بشم اون خانوم توی ایستگاه که وقتی اسنپ اومد برای هم بای بای کردیم. میدونی؟ که یه آدم مهربون شم که به دیگران لبخند میزنه و وقتی کسی از پیشش میره یکم هم که شده حالش بهتره.
امیدم به زندگیکردم فقط همینه، که اثری از خودم یه جا بذارم، یه اثر خوب.
🗣 اون دایناسور هم..شاید تا آخرین لحظه دنبال یه نفر دیگه میگشت.. شایدم به راهش ادامه داد و دنبال چیزایی که باقی موندن گشت
🦕 شاید قایم شد و منتظر موند تا یکی دیگه رو پیدا کنه. شاید هم با یکی قراری داشت و واسه همین زنده موند، چون نمیخواست بدقولی کنه. و هنوزم منتظره تا اون یکی بیاد، و شاید واقعا بیاد.
🗣 https://eitaa.com/delphiunknown/122
آره به نظرم همینه.. ولی از بین رفتن مطلقی وجود نداره شاید بشه ذرات از هم گسیخته رو دوباره جمع کرد و چیزی حتی بهتر از قبل ساخت؟ به هرحال آدما نباید از خودشون دست بکشن وگرنه دیگه براشون چی میمونه؟
🦕 واقعا اگه آدم از خودش دست بکشه دیگه چی براش میمونه..
راست میگی، همیشه میگیم لیوانی که شکست رو به هم بچسبونی مثل روز اولش نمیشه. ولی اگه حتی بهتر شد چی؟
خودم تجربه کردم، که فکر میکردم همه چی نابود شده ولی بعد حتی از قبل هم بهتر شده. تغییر کرده و این تغییر خوب بوده.
🗣 https://eitaa.com/delphiunknown/124
دقیقا به همین خاطر هروقت حسش بود باید بنویسی
همشون تجربه های جدیدن تو هر نوشته حداقل یه جمله ی شاهکار پیدا میکنی
🦕 فکر میکنم حق با تو باشه ممبر عزیزم.
🗣 https://eitaa.com/delphiunknown/125
خیلی وقته کاری نکردم.. ولی خیلی بداهه نوشتن رو تجربه نکردم بیشتر روی داستان کار میکردم
🦕 خیلی خوشحال میشم بفرستیشوووون
معبد دلفی
بعضی وقتا به آدمهایی که کمتر از من به همه چی واکنش میدن، کسایی که به اصطلاح خونسردتر و کمتر حساسن،
با این حال بازم عمیقا از خودم دلسردم. چون انگار هرکی رو بیشتر دوست دارم بیشتر اذیت میکنم. و این وحشتناکه، انگار دوست داشتنم شبیه سم داره میشه.
ولی ببین من واقعا تلاش میکنم واسش و مدلم جوریه که خودم باید انجام بدم و مثلا هزار نفرم بخوان کمکم کنم و هزارتا کتاب و فیلم هم باشه، در نهایت خودم میدونم چیکار کنم بهتره و چه کاریه که میتونم انجام بدم واسه بهتر شدنش.
ولی وقتی از دستم در میره خیلی غمگین میشم. احساس میکنم شبیه بهانه آوردنه اینا ولی حقیقته.
انگار دارم میگم من این طوریم چون خیلی دوست دارم. خب به درک وقتی اذیتش میکنی چه اهمیتی داره که دوستش داری؟
واقعا هروقت حس میکنم کسی رو ناراحت کردم که واسم مهمه، خودم دو برابرش ناراحت میشم. و اینکه این قضیه هی تکرار میشه بدترش میکنه انگار فقط در حد حرفم. ولی تا میاد بهتر شه باز یه چیزی میشه میزنه تو کاسه کوزهم.
🗣 https://eitaa.com/delphiunknown/127
همیشه یه دلیلی پشتشون هست
واقعا ملاکی برای چیزای واقعی وجود نداره چون چیزایی که اهمیت دارن برای هرکسی متفاوته. به نظرم اول ریشه هارو پیدا کن.
بحث بیشتر سر همین احساسات ناراحتی و اندوهه احساسات مثبت حتی اگه بیش از حد باشن اکثرا مشکل درست نمیکنن. هرکسی داری همون لحظه بهش بپرداز نذار جمع بشن که به واکنش های تکانشی منجر بشه
🦕 یه چیز دیگهای که هست میدونی چیه؟ من خیلی وقتا ریکشن خاصی میدم تا توجه بگیرم. جدی میگم یهو میگم به خاطر فلان چیز به شدت مسخره قهرم تا طرف مقابل که خب واسم عزیزه قربونم بره😭😂 وای جدی شبیه کمبود توجه متحرکم ولی اخه اینم نیست آدمهای زندگی من خیلی بامحبتن اصلا لازم نیست من این جوری کنم تا به چشم بیام😭 خدایا منو سوسک کن ( مشخصه قشنگ درگیری ذهنیمه این مسئله؟ )