معبد دلفی
هرچی میکشم از اینه که خیلی فکر میکنم
خیلی فکر میکنم و آخرش احمقانهترین حرکت رو میزنم
ببین برای آرامش روان نیازم دارم از همهههههههه ی همههههه چی مطمئن باشم. و خب وقتی یکی اورثینک میکنه اندازهی من اون همه ی همه چی خیلی واسش زیاد میشه. یک چک لیست بسیار بلند بالا وجود داره که وقتی درمورد همشون اطمینان کسب کنم تازه نفس میکشم.
یه ثانیه این طوریم که همه چی خوبه اخ جون دیگه ذهنم درگیر نیست و ثانیهی بعد این جوریم که نه، دنیا داره نابود میشه. برم خودمو بکشم.
واقعا حس میکنم باید با جهان و جهانیان قطع ارتباط کنم و خودمو توی غارم زندانی کنم و فقط کتاب بخونم تا روزی که بمیرم.