🗣 https://eitaa.com/delphiunknown/631
چقدر جالب بود
واقعا ممنونم
🦕 من اون کتاب رو عمیقا به همه پیشنهاد میکنم، البته همهای که حداقل یک قطره از طعم افسردگی و اضطراب رو چشیده باشن. که فکر میکنم الان این مترادف باشه با همهی همه.
خودم انقدر خوندمش و قرض دادمش ( بله انقد احساس میکردم خوندنس ضروریه حتی قرض دادمش! ) که گوشههای پاره شده یکم.
🗣 https://eitaa.com/delphiunknown/632
نه خب نمیشه گفت نرمش. یه جورایی به مراتب آزاردهنده تره..
آره خودمم خیلی به اینا فکر کردم ولی در آخر دارم به همینکه دارم تنبلی میکنم رسیدم
یا شاید فرار توصیف بهتری باشه
(وقتت رو نمیگیرم، نمیخوابی؟ )
🦕 از تلاش کردن ولی نتیجه ندادن فرار میکنی؟
نه وا کی این موقع صبح میخوابه😔😂
میدونی، پشت اکثر این کارا اضطراب لعنتی نشسته
پشت فرار کردنها، بهونه آوردنها، اهمال کاریها
معبد دلفی
🗣 https://eitaa.com/delphiunknown/632 نه خب نمیشه گفت نرمش. یه جورایی به مراتب آزاردهنده تره.. آره
چرا به مراتب آزاردهنده تره؟
از خودت ناامید شدی و دیگه سراغش رو هم نمیگیری و اینطوریای که همینه که هست، انسان ناامید کنندهی بی مصرف؟💔
🗣 https://eitaa.com/delphiunknown/634
واقعا کار قشنگی انجام میدی که کتابی به این مفیدی رو قرض میدی و معرفی میکنی
حتما میخونمش ممنون
🦕 سلامت باشی🍰
🗣 https://eitaa.com/delphiunknown/635
حتی نمیدونم دقیقا از چی فرار میکنم
🦕 کجای مسیر بود که زدی بغل و دیگه ادامه ندادی؟ شاید هم انقدر مشخص نباشه و به مرور ایجاد شده باشه، ولی همیشه یه نقطهای هست که قبلش داشتی از کوه بالا میرفتی و بعد راه به سمت پایین رو در پیش گرفتی
🗣 https://eitaa.com/delphiunknown/638
چون من به هیچ وجه افکاری که کس دیگه ای رو مقصر جلوه بده یا کسی رو قضاوت کنه نمیپذیرم. و با این حال که نمیپذیرم شون توی سرم پر شدن و وجودشون حس مزخرفی داره
و اینکه نمیتونم بین افکار عادی و حس های واقعی تفکیک ایجاد کنم و از هم تشخیصشون بدم باعث میشه بیشتر نسبت به چیزی که تو سرم میگذره حساس باشم و با این حال اوضاع بدتر میشه
🦕 پس درواقع منطقی که تا اینجای زندگی باهاش پیش اومدی، الان ترک برداشته به واسطهی تفاوت بین چارچوبهای ذهنیت که تا حالا واست کار کردن و احساساتی که الان داری و متناقض با منطقتن، درسته؟
میفهمم که چطور افکار انسان و احساساتش با هم در هم میآمیزن و دیگه نمیدونی این فکر واقعا درسته یا چون حسی پشتشه فکر میکنی درسته یا حتی صرفا چون خیلی بهش فکر کردی دلیل برای درست بودنش پیدا کردی.
دریای ذهن نامحدوده و برای همین رنجهاش هم همینطور [ اینم تو همون کتاب بود ]
میفهمم این تناقضات چقد خسته کنندهن چون دائم باید بهشون فکر کنی تا یه نتیجهای بگیری و یکی رو ( یا چارچوب همیشگی یا تناقضات به وجود اومده ) پیروز میدون اعلام کنی
اما به این چشم نگاهش کن که ترک خوردن باورها چیز خوبیه، بهمون فرصت بازنگری و گسترش میده، سخت و طاقتفرسا اما مفید و سودمنده. گاهی چیزی هست که تا اینجای زندگی جواب داده ولی از این به بعد دنیا پیچیده تر داره میشه و اینا کمی اون سیستم رو دستخوش تغییر میکنه
یاد جزیرههای توی ذهن رایلی توی درون و بیرون میفتم که وقتی نوجوون شد بیشتر شدن و تغییر کردن
حالا همه چی به واسطهی این مرزهای سنی نیست، گاهی تجربیات این کارو با آدم میکنه یا هرچیزی
🗣 https://eitaa.com/delphiunknown/640
انقدر دلایل رو برای خودم تکرار و بررسی کردم که الان مسخره و غیرواقعی به نظر میاد
دارم فکر میکنم شاید این دلایل بهونه ای به ظاهر موجه برای فرار بوده
🦕 مسئله اینه که حتی اگه الان به نظرت بهونه هستن، در زمان انجامشون به نظرت تنها دلیل و راه بودن. بعدها به مرور دیدت گسترش پیدا کرده و اینی شده که الان هست، پس نمیتونی به خود گذشتهت خرده بگیری که چرا بهونه دست و پا کرده.
اما مسئله اینم هست که به هر دلیلی تو الان اینجایی میون هزارتا فکر که نمیدونی کدوماشون دلیل واقعی و قابل حل هستن و کدوما نیستن
و میدونی درسته که تو خودت تمام احساسات و افکارت رو در زندگی تجربه کردی، ولی الان که زمان گذشته حتی خودت هم دقیق احساساتی که اون موقع هنگام به قول خودت بهونه آوردن داشتی رو یادت نیست یا افکاری که تحت تاثیرشون بودی و همه چیز
امروز تو کلاس اخلاق درمورد این حرف زدیم که هرچیزی رو باید با در نظر گرفتن بک گراند و هیستوریش قضاوت کنیم. اینم شبیه همونه. و قطعا با توجه به این هیستوری همه چی کمی قانع کننده تر میشه تا بی توجه بهش.