دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
خیلی کار جالبی بود
دست سازندش درد نکنه
حتما به بچه ها نشون بدید تا از قدرت ایران باخبر بشن 😍😍😍
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
یادت هست دائما برایم چه شعری میخواندی؟ شرح دل تنگی من بی تو فقط یک جمله است تا جنون فاصله ای نیست
و این مصرع
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
یکی از شعر هایی بود که ورد زبان عاشق تو بود
مینشستی کنارم و زمزمه میکردی
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
و من
میخندیدم
نه مثل حالا که همه چیز بازی ای بیش نیست
مثل آن وقت هاکه تو بودی
آن وقت هایی که ابتدا قلبم میخندید و بعد لبم به خنده باز میشد....
https://eitaa.com/deltir
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
و این مصرع تو همانی که دلم لک زده لبخندش را یکی از شعر هایی بود که ورد زبان عاشق تو بود مینشستی کنا
نوروز سال 1403
سال تحویل صبح زود بود اما ما مثل همیشه به امامزاده رفتیم
همان جایی که برایمان آبی ترین مکان زمین بود
آن روز ها تازه سه نفر شده بودیم
و بابا محمد لقب تازه ی تو بود
با این لقب تازه خنده هایت هم تازه شده بود هربار که میخندیدی دلم دوباره عاشق تو میشد...
اما بعد
سال تحویل شد
باور کن که عید شد
چه عید زیبایی
نمیدانستم خدا را از بابت کدام نعمتش شکر گذارم
وجود تو؟
جنین در شکمم؟
زندگی زیبای مان؟
اما گذشت
و به امسال رسید
امسال هم نمیدانستم خدارا از بابت کدام نعمتش شکر گذارم
وصال حقیقی تو؟
سلامتی پسرمان؟
این امتحانی که خدا مرا لایقش دانست؟
هرچه بود، بود
دروغ چرا امسال یک حسرت مرا کشت
حسرت تکرار آن لبخندی که بر سنگ مزارت جا خوش کرده......
(عکس ریپلای شده متعلق به نوروز سال 1403 میباشد)
#نوروز
#دلی
رسانه رسمی شهید محمد ثقفی
https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
نوروز سال 1403 سال تحویل صبح زود بود اما ما مثل همیشه به امامزاده رفتیم همان جایی که برایمان آبی ت
با جست و جوی کلمه « آبی » میتوانید یک سری خاص از دلنوشته هارا مطالعه فرمایید💙
آبی رنگ مورد علاقه ما.... 🥲
حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای رهبر معظّم انقلاب اسلامی:
باید حضور مؤثّر در صحنه حفظ شود؛ چه به صورتی که در این روزها و شبهای جنگ از خود نشان دادید، و چه به صورت انواع نقشآفرینیهای مؤثّر در عرصههای مختلف اجتماعی، سیاسی، تربیتی، فرهنگی و حتّی امنیّتی...
رسانه رسمی شهید محمد ثقفی
https://eitaa.com/deltir
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دقیقا یکسال گذشت.....
ششم فروردین سال 1404
دوربین رو روبه روت گرفتم
پرسیدم :«بابا محمد میخوایم چیکار کنیم؟»
گفتی: « میخوایم برای اولین بار به علیرضا غذا بدیم»
قاشق رو از من گرفتی و خواستی که خودت شروع کنی.....
بابا محمد
این روزا
علیرضا خیلی دلتنگه نشونه اش هم
همون وقتهایی که روبه روی عکست میشینه
همون وقتهایی که صدات میزنه «آبا»
همون وقتهایی که از من میخواد تا عکس و فیلم های تورو نشونش بدم
بابا محمدِمهربون دعامون کن و مرهم دل تنگمون باش
.....
#روایت_هایی_از_سالی_که_گذشت
#نوروز
#پدر_پسری
https://eitaa.com/deltir