eitaa logo
دلتیر ( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
1.7هزار دنبال‌کننده
434 عکس
182 ویدیو
23 فایل
اللهم عجل لولیک الفرج🌱 دلتیر:"دل"+"تیر"برای دردی که مثل تیرِخاموش فرومیرود ماومجنون‌همسفربودیم‌درصحرای‌عشق اوبه‌منزل‌هارسیدوماهنوزآواره‌ایم شهیدمحمدثقفی ولادت:١٨بهمن١٣٧٧ مجروحیت:٣١خرداد١۴٠۴توسط اسرائیل شهادت:١۴شهریور١۴٠۴ @Fatemehsadat_Hosseini
مشاهده در ایتا
دانلود
دلتیر ( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
خواستگار پاسدار من🥺❤️‍🩹 (قسمت اول) همه‌چیز برمی‌گردد به خرداد ۱۴۰۱، حوالی روز دختر. تا آن روز چند
مهمانی... (قسمت دوم) فردای ولادت امام هادی (ع) بود که مادر آقای خواستگار تماس گرفتند. چند دقیقه‌ای با مادرم صحبت کردند و قرار شد فردا عصرش (روز قبل از عید غدیر) یک دیدار زنانه برگزار شود. ساعت حدود 4 عصر بود که آمدند. مهمانی به‌صورت دوستانه پیش رفت و با پرسشهای دختر جوان از مادر آقای ثقفی همراه بود. ابتدا انتظارات پسرشان از عروس آینده را پرسیدیم: — پسرم دوست ندارد همسرش اهل آرایش باشد؛ میخواهد انقلابی و محجبه باشد. کمی بعد نوبت به سؤالات من رسید: — پسرتان خمس میدهد؟ ( مهم ترین سوال من از اعتقادات خواستگارم همین بود، نماز و روزه و اعمال آشکار را میشد با تحقیق و... فهمید ولی خمس عملی بود مهم که هیچ کس به سادگی از دیگری مطلع نمیشد ) — هیئت میرود؟ — و... جلسه به‌خوبی پیش رفت و قرار شد خبر زمان جلسات بعدی را خانواده داماد اعلام کنند. قسمت قبل ادامه دارد.... 🤍✨ رسانه رسمی شهید محمد ثقفی _____🇮🇷🇮🇷🇮🇷__________ https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4 ______🇮🇷🇮🇷🇮🇷_________
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روز شمار عید غدیر🤍🌱 شعرخوانی با محمد ثقفی 1روز تا رسانه رسمی شهید محمد ثقفی _🇮🇷🇮🇷🇮🇷__________ https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4 🇮🇷🇮🇷🇮🇷_______
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🤍🥲 مارا از مرگ نترسانید؛ ما بعد از شهادت عزیزانمان می‌گوییم : ما رأیت الا جملا رسانه رسمی شهید محمد ثقفی _____🇮🇷🇮🇷🇮🇷__________ https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4 ______🇮🇷🇮🇷🇮🇷_________
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
غدیر سالی که گذشت... برای عید غدیر کلی برنامه ریخته بودیم. از هفته‌ها قبل، برای اطعام، مهمانی و عیدی. همه‌چیز مرتب بود. شب قبل از عید، مهمانی داشتیم. همه دعوت بودند؛ خانواده تو، خانواده من. قرار بود مقدارى غذا هم برای نیازمندان ببریم. صبح که شد، اخبار جنگ دنیا را تکان داد. اما دل را من نه. دلم هنوز گرم بود به بودنت. تو رفتی سر کار. زنگ زدی. پرسیدم: «مهمانی چه می‌شود؟» گفتی: «برقرار باشد. تلاشم را می‌کنم که خودم را برسانم.» ما همه‌چیز را آماده کردیم. تو هم آمدی؛ البته بعد از مهمان‌ها. فقط ساعتی ماندی، اما همان ساعات، دلم آرام گرفت. لباس‌های نو که برای عید خریده بودیم را اتو کردم. پوشیدی و من قربان صدقه‌ات می‌رفتم که چقدر همه رنگ‌ها به تو می‌آید. همه سبزپوش عید ولایت بودیم وحتی در آن روزهای سخت، توبازهم می‌خندیدی. بعد از شام، قبل از رفتنت، گفتم: «بیا چند عکس بگیریم.» گرفتیم. در آن هیاهوی جنگ، آن لبخند ماندگار شد. لبخندی که فقط در قاب عکس ماند؛ و صاحبش رفت. رفت تا امنیت بماند. تا سبزی پرچم برافراشته بماند. تا سرخی آن تازه شود. تا آن نام مقدس در فراز این مملکت بدرخشد. یک سال از این عکس می‌گذرد. از خدا خواستم کمکم کند که همه چیز را مثل سال گذشته به یادت رقم بزند. حالا هم به ظاهر همه چیز سر جایش است؛ حتی نام تو در قامت یک شهید. فقط یک چیز مثل پارسال نیست: جسم تو کنار ما و لبخند واقعی من... رسانه رسمی شهید محمد ثقفی _____🇮🇷🇮🇷🇮🇷__________ https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4 ______🇮🇷🇮🇷🇮🇷_________
«قهرمان طبس ۲» و یک داماد دهه هشتادی دیگر به جمع رفیقان شهیدش پیوست...💔 کانال رسمی شهید جنگ رمضان ‌ [ زیر‌نظر‌مستقیم‌خانواده‌و‌همسر‌شهید ] لینک کانال جهت عضویت👇🏻 https://eitaa.com/Shahid_hajhashemi
حوالی همین ساعت‌ها بود که موشک‌ها را در آسمان می‌دیدیم. با هر صدا می‌پریدم توی حیاط و تماشایشان می‌کردم. تو هم می‌آمدی و شوخی‌کنان می‌گفتی: «اگه گذاشتی دو سه ساعت بخوابیم...» بهت نگاه کردم، دلم لرزید و گفتم: «ما که از شهادت نمی‌ترسیم، همه آرزومون همینه... فقط...» حرفم قطع شد. از تصورش توی چشم‌هایم اشک جمع شد و بغض کردم. «من فقط از عزیز از دست دادن و جا موندن می‌ترسم.» آخرش هم جمله را کامل نگفتم! نگاهم کردی و سکوت... https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4