حالا که دههای برای حسین بن علی (ع) سینه زدی و اشک ریختی،
بخیل باش!
آری، بخیل باش و نگذار با یک حرف، یک نگاه یا یک کار غلط، تمام این ثوابها یکشبه از کف بروند.
در پاسداری از حسناتت چون گاوصندوقی سخت و استوار باش؛
بیآنکه روزنهای برای نفوذ باقی بگذاری.
شیطان در کمین ماست،
و درست در همان لحظهای که غافل میشویم، پنجه هایش را به جان روحمان میکشد.
رسانه رسمی شهید محمد ثقفی
_____🇮🇷🇮🇷🇮🇷__________
https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4
______🇮🇷🇮🇷🇮🇷_________
حسین جان
مهرت افتاد به قلبم ضربان شکل گرفت.... 🫀✨
رسانه رسمی شهید محمد ثقفی
_🇮🇷🇮🇷🇮🇷__________
https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4
__🇮🇷🇮🇷🇮🇷_________
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فی امان الله... 😭💔
رسانه رسمی شهید محمد ثقفی
_____🇮🇷🇮🇷🇮🇷__________
https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4
______🇮🇷🇮🇷🇮🇷_________
هنوز هم رفتن جسمش، در بقچه ی باورمان نمیگنجد!
گمان میکردیم رفتنش ممکن نیست
رفتنش ممکن شد باورش ممکن نیست...
آخ آقا...
💔😭
هدایت شده از کمیته خادم الشهدا شهرستان شهرضا
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علیرضا فقط هشتماهه بود که پدرش آسمانی شد...
آنقدر کوچک بود که حتی فرصت نداشت خاطرهای از آغوش پدر در ذهنش جا بگیرد؛ نه گرمای دستانش را چشید، نه شانههای امنش را پناه خود دید، نه بوسهای بر گونههای بابا نشاند و نه عطر حضورش را نفس کشید...
وقتی به خانهشان رفتیم، با انگشت کوچک و معصومش به گوشهای اشاره کرد و آرام گفت:
«بابا اونجاست...»
بعد قاب عکس را در آغوش گرفت؛ آن را نوازش کرد، بوسید و به سینه فشرد... گویی میخواست تمام بوسههایی را که سالها از گونههای پدر جا مانده بود، یکجا نثار همان تصویر کند.
و آنگاه که گمان کرد شاید بخواهیم قاب را با خود ببریم، رنگ نگرانی در چشمانش نشست... قاب را پشت خودش پنهان کرد و بعد با دستان کوچکش داخل کشو گذاشت؛ مبادا تنها نشانی که از «بابا» برایش مانده، از او گرفته شود...
چه تلخ است دلتنگِ آغوشی باشی که هرگز گرمایش را احساس نکردهای...
چه جانکاه است تمام سهمت از واژهی «بابا»، تنها یک قاب عکس باشد...
و چه سنگین است بارِ نبودنِ پدری که همه عمر، باید او را فقط در قابها جست...،💔
"علیرضا پسر شهید مدافع وطن شهید محمد ثقفی" 🥀💔
|تولید تیم رسانه کمیته خادم الشهدای شهرستان شهرضا |
#کمیته_خادم_الشهدای_شهرستان_شهرضا
◜ID :@khademin_shohada_sh◞
کلاس شهادت....
#کتاب
رسانه رسمی شهید محمد ثقفی
_____🇮🇷🇮🇷🇮🇷__________
https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4
______🇮🇷🇮🇷🇮🇷_________
«علمدار»
تمام عمر، ننگِ زنستیزی به دامنش دوختند،
بارانِ تهمت نثارش کردند،
اما...
آه،
در واپسین لحظه، دست در دستِ زنانِ خویش نهاد؛
با دختر، با عروس، با نوادهاش.
تاریخ، این بار، صفحهای دیگر گشود؛
علمدار، اهلِ خیمه را در آغوش کشید و با خود تا افق برد.
میگفتنددر پناهگاه است،
ای کاش! پناه گرفته بود،
اما نبود،
در میانِ طوفانِ آتش، در کنارِ خانوادهاش ایستاد،تا آخرین نفس.
کیست که باور کند رهبر بلند مرتبه جهان اسلام،
این چنین، خویشتن را سپرِ ملتش کند؟
اما ای سرانِ شبنشینِ ظلم، اینک بشنوید:
فقط جسمِ خامنهای از میانمان رفت، اما روح او باماست؛
هر قطره خونش، فورانی شد و امّتی را برانگیخت.
بدانید که ما تا لحظه نیستیِ شما، ایستادهایم،
و تا واپسین دم، این مسیرِ نورانی را ادامه خواهیم داد.
بدانید که هستیم، تا زمانی که خون در رگهایمان جاری است،
و این علم، روزی به دست صاحبمان حضرت ولیعصر ارواحنافداه خواهد رسید،
وشاید در آن موعد، تنهای ما فدای اين راه پرشکوه شده باشد...
باید برخاست....
رسانه رسمی شهید محمد ثقفی
_🇮🇷🇮🇷🇮🇷__________
https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4
__🇮🇷🇮🇷🇮🇷_________