خطاب به یارِ در جمع شاهدان
ای شهیدِ دلنوازِ من، درود.
بر جریدهٔ دیوارهای شهر رقم زدهاند که «چهل روز از هجرانت گذشت».
اما اجازه بده از این صد روز و اندی، که برایم به صد سالهای میمانَد، برایت حکایت کنم.
از آن روزِ نخستِ تیرماه آغاز کنم؛ زمانی که خبر مجروحیتِ تو، چونان صاعقهای بر آسمانِ شهر کوچکمان فرود آمد.
و از همان آغاز، چنان دریایی از مهر و لطف به سویم سرازیر شد که در باور نمیگنجید.
چه نیایشهای خالصانهای که برایت به آسمان فرستادند.
اشکهای بیریایشان، آنگاه که مرا با علیرضای خردسال در آغوش میدیدند، وجودم را از شرمندگی لبریز میکرد.
روزها در گذر بود؛
در پناهِ دعاها،
انجمنهای ختم قرآن،
اشکهای نثارشده در سوگ سیدالشهدا به نیابتِ تو،
و گامهای استوار زائرانِ سرزمین عشق، که به قصدِ تو برداشته میشد.
و این همه، روزگار را برای من به مکثی جاودانه بدل کرده بود.
تا آنکه شامگاهِ چهاردهم شهریور فرارسید و تو، مرغِ روحِ عزیز، از قفسِ تن رها گشتی و به ملکوت اعلی پر کشیدی.
در دم، آن مهرِ بیکران، جلوهای دیگر گرفت.
چه تشییع پرشکوهی! چه حضور گرم و صمیمانهای! گواهی میدهم که همه، یار و یاور بودند.
و اکنون در این شبهای هجران، جوانانِ برخاسته از ملکوتِ اخلاص، هر شب مرقدت را محفلِ روضهای آسمانی میسازند و داغِ جانسوزِ فراقت را با نمِ اشکهای عاشورایی، مرهمی مینهند.
در اینجا، زبانِ قاصرِ من چه میتواند بگوید؟
و این دستانِ ناتوان، چگونه میتوانند سپاسنامهای در خورِ این همه مهر بنگارند؟
تو که خود ناظر بودی و دیدی چگونه در راهت دویدند و ماندند.
پس اکنون که در جرگهٔ گواهان نشستهای، این مردمِ دلسوز و مهربان، که مرهمِ دلِ دردمندِ من بودند، را در صحرای محشر از یاد مبر و نزدِ آستانِ چهارده معصوم(ع)، شفیعِ آنان باش.
https://eitaa.com/deltir
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز پانزدهم چله ظهور به نیت شهید رضا دریکوند ✅ التماس دعا
روز شانزدهم چله ظهور
به نیت شهید علی قناعت کار ✅
التماس دعا
و ما تسقط من ورقةالا یعلمها....
https://eitaa.com/deltir
فرق است میان غم و دغدغه.
انگار دغدغه پلهای بالاتر باشد.
دقیقاً چهلویک روز و چند ساعتی میگذرد که تو پر کشیدهای.
نبودت برایم دغدغه است.
ولی گاهی غم، در همین حد است که کسی بگوید: «آه! او چهل روز است که نیست.»
حرف من، نبودِ تو نیست.
به این فکر میکنم که دقیقاً چند سال و چند روز و چند دقیقه است که صاحبمان نیست؟
و آیا من فقط غم نبودنش را دارم و میگویم: «گویا هزار و اندی سال است که نیست؟! »
یا میگویم که او دقیقاً چند لحظه نبوده؟
بودنِ آفتاب، در حد یک تشعشع، برایمان غمآفرین بود یا دغدغهساز؟
اگر دغدغهساز بود، هر لحظه را در عطرتلخ فراقش، در تلاشِ پس زدن ابرها به سبب حضورش بودیم.
و اگر غم بود، بدا به حالمان که خود را از نبود خورشید محروم ساختیم و نفهمیدیم و سرانجام، مردیم و او را ندیدیم...
https://eitaa.com/deltir
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز شانزدهم چله ظهور به نیت شهید علی قناعت کار ✅ التماس دعا
روز هفدهم چله ظهور
به نیت شهید پویا رحمت طلب ✅
التماس دعا
عشق هزار و چند ساله ابدی
ای که بهتر از خودم منو بلدی
ممنونم که قید منو نزدی
اسم تو ذکر ثابت من
ای عشق متفاوت من
پس از چهل روز...
حکم بر آن نهادهام که این قبای نیمه شب گون، این لباس سوگ که بر اندام روح و تنم تعلّق گرفته، تا واپسین دم حیات، از من جدا نگردد. نه رغبتی به رنگهای دنیوی دارم و نه طالب قبولی چشمۀ رنگآمیزی خلایقم. همّت من بر آن است که نخستین تعلّق رنگین به کالبد خاکیام، پس از این ظلمت دیرپا، حُلّل سپید سفر باشد؛ تا عبور از این وادی ظلمانی به نور مطلق، بیهیچ حجاب و واسطهای، در پوششی از بیرنگیِ محض، به کمال رسد.
https://eitaa.com/deltir
وفای ناکرده
و من که در آن واحد، دو غم دارم:
اول، فراغی به سبب داغ از دست دادنِ ظاهریات.
و دوم، آنکه جاماندم.
هرگاه بحثمان به این میرسید که کداممان زودتر دنیا را ترک میکند، میگفتی: «من نمیتوانم نبود تو را تحمل کنم؛ باید زودتر بروم.»
و من ملتمسانه میگفتم: «من همهی امیدم تویی، نگو این حرفها را. الهی که نبینم داغت را.»
و بعد میگفتم : «الهی با هم بریم، محمد. آنگاه درون قبر دوطبقهای خاکمان کنند.»
اما تو وفا نکردی و زودتر رفتی.
و مرا با غمی بزرگتر از فراغت، تنها گذاشتی.
جاماندم.
و این درد، مرا میسوزاند، آب میکند.
مگر نه این که دل تنها رفتن به هیچ جا را نداشتی؟
چه شد؟
چه شد که جایم گذاشتی؟
مرا ببین!
دلتنگم.
سوختهام.
چاره چیست؟
تو چه کردی که خدا عاشقت شد؟
من چه کنم؟
سفارشی بکن از من پیش خدا از دلتنگی هایم بگو
بگو مرا هرچند به بهای اندک اما، بخرد ❤️🩹
… و من عشقنی، قتلنی....
https://eitaa.com/deltir