امروز طفلکمان ٩ ماهه شد
و تو نبودی تا ببینی و لمس کنی رشد کردنش را
تو ندیدی چهار دست و پا رفتن قند کوچکمان را
تو اولین ندا هایش را نشنیدی
تو دندان های جدیدش را ندیدی
پاهایت هم قدم پاهای کوچکش نشد تا اولین تاتی هایش را بکند
تو لحظات شیرین بچه داری را نچشیدی
و آه از تویی که قلب مرا هم باخود برده ای این روز ها من هم عین تو از همه چیز هیچ نفهمیدم که نفهمیدم
و حالا زبانم قاصر است از بیان درد هایم
و حالا من دیگر نمیتوانم🥲💔
کاش سال دیگه بگم آخيش چقدر پارسال حالم بد بود
خداروشکر که بخیر گذشت🥲
اگه قرار باشه آخر قصه ما تاسیان بشه
کاش منم مثل شیرین قصه زودتر از امیر برم
من طاقت نبودت رو ندارم🥲💔
#تاسیان
میدونی فردا 5/5 سالگرد عقدمونه
میدونی من دلم میخواست امشب خوشحال باشم نه از سر درد و گریه دیگه توان نفس کشیدن نداشته باشم
میدونی این روز ها قلب من داره وای ميسه و این منم که دارم نابود میشم
میدونی انگار دیگه نمیتونم
میدونی؟
نه نمیدونی.... 🙃
گرچه برای من این روز ها بدون تو شب و روزش تاریک است اما ای کاش تو راحت بخوابی جان دل❤️🥺
نمیدانم مگر بدتر از این حال هم میتوانم داشته باشم.
نمیدانم چرا دعایم اینبار مستجاب نمیشود
نمیدانم چرا انقدر پریشانی ام بهتر نمیشود🥲💔
خسته از تمامی درد ها
و دلشکسته از رنج هایم اما
خواستم بگویم
سالگرد عقدمان مبارک🥲❤️