دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز بیست و پنجم چله ظهور به نیت شهید محسن حججی✅ التماس دعا
روز بیست و ششم چله ظهور
به نیت شهید ابراهیم رئیسی✅
التماس دعا
جادوگران عاقبت به خیر
بارها و بارها شنیدهایم جمله «رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً» را؛ ولی آیا دنبالش کردیم که ببینیم چه کسانی این دعا را کردند؟
قصه اینبار از قرآن سوره اعراف ، در حکایت ساحران است وقتی عصای موسی (ع) را نظاره کردند :
(۱۲۱ - (ساحران) گفتند: ما به پروردگار عالمیان ایمان آوردیم
۱۲۲ - پروردگار موسی و هارون
۱۲۳ - فرعون گفت: پیش از آن که به شما رخصت دهم به او ایمان آوردید!! حتما این توطئهای است که در شهر به راه انداختهاید تا ساکنانش را از آن بیرون کنید، پس به زودی خواهید دانست
۱۲۴ - حتما، و یقینا دستها و پاهایتان را چپ و راست قطع میکنم، آنگاه شما را جملگی به دار میزنم
۱۲۵ - گفتند: [هر چه میخواهی بکن] ما به سوی پروردگارمان باز میگردیم
۱۲۶ - و تو از ما انتقام نمیگیری مگر برای این که ما به آیات پروردگارمان- وقتی برای ما آمد- ایمان آوردیم بار الها! بر ما صبوری ببار و مسلمانمان بمیران)
جادوگران برای سحر آمده بودند و سرانجام، طعم شیرین ایمان را چشیدند. «مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّور»؛ حتی در میان جادو.
عاقبت به خیری همین است.
چهبسا عابدی چونان برصیصا که همان عبادتش، او را به ورطه گمراهی کشاند و سجده به شیطان، مهر کفر بر واپسین نفس زندگیاش شد.
و چهبسا گوش و چشم ساحری که راه هدایت بر آن گشوده است و در نهایت، شهید راه خدا و ولیِّ امرش میشود.
در صندوقچه اسرار دنیا، ثانیهای پس از ثانیهٔ کنونی نمیآید، مگر آنکه هیچکس از حال خود آگاه نیست؛ و روزی از پس روزی دیگر بالا نمیآید، مگر آنکه کسی ذرهای از آینده باخبر نمیشود.
حال، در این راه پر از ظلمت و تاریکی، نور چیست؟ یا بهتر است بگویم نور کیست؟
بهای خریدن فانوسی که جاده پیش رو را روشن کند، چقدر است؟
و آیا فانوس خریدنی است؟
اگر فانوس خریدنی نباشد، که جبر مطلق حاکم است و این با عقل و اختیار آدمی در تضاد. پس به یقین، نوری هست و فانوسی که میتوان آن را به بهایی خرید.
پس فانوسهایی هستند که فروشنده دارند، اما خریداری نه...
پس ما در این ورطه هلاکت و ظلمات، چرا چونان نابینایان راه میرویم و چشمان خود را نمیگشاییم؟ به راستی چه هدفی را دنبال میکنیم؟
اگر چشمان خود را بازنکنیم، به زودی در چاه غفلت میافتیم و در یک آن، دچار خفقان میشویم.
یادمان باشد؛ حتی در تاریکترین نقطه نیز کافی است چشمانمان را بگشاییم. بیتردید، کرانهای از نور را از سوی فانوسها خواهیم دید.
https://eitaa.com/deltir
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انگار چیزی کم بود؛
نه، مطمئناً چیزی کم بود.
در تولدِ علیرضای کوچکِ ما، بیتو،
انگار نه فقط یک چیز، که گویی هیچ نبود.
و امروز عصر بود که دلم بیتاب شد،
نجوایی آرام که دلِ سوختهام سردیِ سنگِ مزارت را میخواست.
هیچ چیز مهیای آمدنم نبود،
اما هنوز به ساعتی نکشیده بود
که من و پسرکت بودیم و آغوشِ مزارت،
که علیرضای یکساله را در بر گرفته بود.
و طفلکی که به عکست اشاره میکرد
و برای اولین بار، خیلی آرام میگفت:
«بابا…»
نگفته بود، تا بیاید و به خودت بگوید؛
تا بشنوی،
تا ذوق کنی،
تا بغض کنم،
تا اشک بریزم.
امشب ما به دیدار تو آمدیم.
تو نیز امشب به دیدار ما بیا،
و خوابهای کابوسشده را رویایی بیبدیل ساز.
https://eitaa.com/deltir
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز بیست و ششم چله ظهور به نیت شهید ابراهیم رئیسی✅ التماس دعا
روز بیست و هفتم چله ظهور
به نیت شهید سید محمد علی آل هاشم✅
التماس دعا
#دلی
تو عمرم فقط یکبار دوست دارم سوار شاسی بلند بشم
تویوتای حمل تابوت شهدا.... ❤️
عمهجان،
سرور ایستادگی و الگوی مقاومت،
میلادتان بر ما مبارک باد.
حرف بسیار است و گفتنش در این مجال اندک،
اما امروز غمِ درهای بستهٔ مرقدتان را داریم.
با خود اندیشیدم که بیگمان، ارواح پاک شهدا
امروز میهمانِ دمشق و ضریح مطهرتان بودهاند؛
و دلهای ما نیز با آنان است.
ای زینتِ پدر!
میخواستم میلاد پربرکتتان را
خدمتِ مولا، سیدالاوصیا حضرت علی (ع)
و سرور زنان جهانیان، مادرِ پرمهرتان حضرت زهرا (س) تبریک بگویم
و از این دو قطبِ عالمآفرینش، طلبِ عیدی کنم.
و خدا را به حقِّ وجود پربرکتتان قسم میدهم
که ظهور ولیامر مسلمین جهان را هرچه زودتر رقم زند.
اللّهم عجّل لولیّک الفرج، بحقِّ زینبِ کبری (س)
https://eitaa.com/deltir
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز بیست و هفتم چله ظهور به نیت شهید سید محمد علی آل هاشم✅ التماس دعا
روز بیست و هشتم چله ظهور
به نیت شهید محمد براتی✅
التماس دعا
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز بیست و هشتم چله ظهور به نیت شهید محمد براتی✅ التماس دعا
دیروز مهمان داشتی…
داشتم با سنگِ مزارت حرف میزدم و قصد نداشتم در آن لحظه به زیارت بروم. اما نیرویی ناگهان مرا از زمین بلند کرد و تا کنار ضریحِ امامزاده برد.
خانمی را دیدم که داشت از کادر تصویرِ شهیدی در کنار ضریح عکس میگرفت.
کنجکاو شدم بدانم کدام شهید است.
پرسیدم: «ببخشید، کدام شهید هستند؟»
و همینطور که سرم را کمی کج کردم، نام را دیدم: «شهید طریقالقدس، محمد براتی.»
نامش هم محمد بود.
زن به من نگاه کرد و اشک در چشمانش حلقه زد. گفت: «پسرمه.»
بهتزده نگاهش کردم، اما برای اینکه حس نکند تنهاست، گفتم: «من هم همسرم شهید شده.»
اینبار نوبت مادرِ شهید بود که با حیرت به من نگاه کند.
انگار با وجودی که او را نمیشناختم، دوست نداشتم او همدردِ من باشد. از غمش، غمگین شدم.
کمی درددل کردیم و فهمیدیم نحوهٔ شهادتتان بسیار به هم شبیه بوده: «مورد حملهٔ پهباد قرار گرفتن.»
این شباهت، بر تلخی و عمقِ ماجرا افزوده بود.
عکسهای پسر شهیدش را به من نشان داد و تا پای مزارت آمد تا با عکس پسرش، از مزارت عکسی بگیرد.
به یقین، شما دو نفر در عرشِ اعلی همدیگر را دیدهاید و مهمانِ ارباب بودهاید. اما ما دو نفر ، در روز میلاد حضرت زینب(س)، با هم آشنا شدیم.
و من در ذهن، حکمتِ آن نیرویی را مرور میکردم که مرا به مرقد امامزاده رساند؛ ما هر دو دلشکسته بودیم و باید میفهمیدیم کسانی هستند بسیار شبیه به ما…
https://eitaa.com/deltir
عاشق به فنا سیر ز معشوق نگردد
ماهی طلب آب کند گرچه غذا شد
اللهم صل علی محمد و آل محمد و صل علی ولیک وابن اولیائک و بلغه منا تحیة و سلاما
هدایت شده از شهیدالقدس محمد براتی
#دلنوشته همسر #شهید_راه_قدس #شهید_محمد_ثقفی🔻
دیروز مهمان داشتی…
داشتم با سنگ مزارت حرف میزدم و قصد نداشتم در آن لحظه به زیارت بروم. اما نیرویی ناگهان مرا از زمین بلند کرد و تا کنار ضریحِ امامزاده برد.
خانمی را دیدم که داشت از کادر تصویرِ شهیدی در کنار ضریح عکس میگرفت.
کنجکاو شدم بدانم کدام شهید است.
پرسیدم:«ببخشید،کدام شهید هستند؟»
و همینطور که سرم را کمی کج کردم، نام را دیدم:
«شهید طریقالقدس، محمد براتی»
نامش هم #محمد بود.
زن به من نگاه کرد و اشک در چشمانش حلقه زد. گفت:«پسرمه»
بهتزده نگاهش کردم، اما برای اینکه حس نکند تنهاست، گفتم: «من هم همسرم شهید شده»
اینبار نوبت مادر شهید بود که با حیرت به من نگاه کند.
انگار با وجودی که او را نمیشناختم، دوست نداشتم او همدردِ من باشد. از غمش، غمگین شدم.
کمی درددل کردیم و فهمیدیم نحوهٔ شهادتتان بسیار به هم شبیه بوده: «مورد حملهٔ پهباد قرار گرفتن»
این شباهت،بر تلخی و عمقِ ماجرا افزوده بود.
عکسهای پسر شهیدش را به من نشان داد وتا پای مزارت آمد تا با عکس پسرش، از مزارت عکسی بگیرد.
💞به یقین،شما دو نفر در عرش اعلی همدیگر را دیدهاید ومهمان ارباب بودهاید. اما ما دو نفر،در روز میلاد حضرت زینب(س)،با هم آشنا شدیم.
و من در ذهن،حکمت آن نیرویی را مرور میکردم که مرا به مرقد امامزاده رساند؛ ما هر دو دلشکسته بودیم و باید میفهمیدیم کسانی هستند بسیار شبیه به ما…
https://eitaa.com/deltir
•┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈•
کانال رسمی
#شهید_القدس
#شهید_محمد_براتی
┄• @shahid_mohammad_barati
واگر زندگی تنها، «بودنِ» ظاهری بود،
وجود بیمعنا میشد؛
هویتی ساده که با نیستی و فنا روبرو است.
اما زندگی و زیستن، فراتر از خوردن و خوابیدن بلکه گذر از ژرفای غفلت است.
پدیدهای است درآمیخته با اسرار الهی.
و در این زمینه، همین بس که خالقی هست که همهی هستی و نیستی از اوست،
اما در جهان ماده، جسمی قابل رویت و لمس ندارد.
اگر وجود خالق را انکار کنیم،
پس مخلوق از کجاست؟
و اگر به آفریدگار و ضرورت وجودش ایمان بیاوریم،
مسئله برایمان کاملاً بدیهی و روشن خواهد بود.
و چه چیزی از این سادهتر که درک کنیم دنیا بر پایهای فراتر از بودنهایی است
که تنها مادهی آنها را درمییابیم،
و حقیقتی در آن نهفته است فراتر از اجسام.
حال پرسش اینجاست: آیا میتوان این حقیقت را درک کرد؟
راه ادراک کدام است؟
همهچیز به خود انسان بستگی دارد.
کافی است بخواهد و برای درک حقیقتی والا تلاش کند.
https://eitaa.com/deltir