هدایت شده از شهیدالقدس محمد براتی
#دلنوشته همسر #شهید_راه_قدس #شهید_محمد_ثقفی🔻
دیروز مهمان داشتی…
داشتم با سنگ مزارت حرف میزدم و قصد نداشتم در آن لحظه به زیارت بروم. اما نیرویی ناگهان مرا از زمین بلند کرد و تا کنار ضریحِ امامزاده برد.
خانمی را دیدم که داشت از کادر تصویرِ شهیدی در کنار ضریح عکس میگرفت.
کنجکاو شدم بدانم کدام شهید است.
پرسیدم:«ببخشید،کدام شهید هستند؟»
و همینطور که سرم را کمی کج کردم، نام را دیدم:
«شهید طریقالقدس، محمد براتی»
نامش هم #محمد بود.
زن به من نگاه کرد و اشک در چشمانش حلقه زد. گفت:«پسرمه»
بهتزده نگاهش کردم، اما برای اینکه حس نکند تنهاست، گفتم: «من هم همسرم شهید شده»
اینبار نوبت مادر شهید بود که با حیرت به من نگاه کند.
انگار با وجودی که او را نمیشناختم، دوست نداشتم او همدردِ من باشد. از غمش، غمگین شدم.
کمی درددل کردیم و فهمیدیم نحوهٔ شهادتتان بسیار به هم شبیه بوده: «مورد حملهٔ پهباد قرار گرفتن»
این شباهت،بر تلخی و عمقِ ماجرا افزوده بود.
عکسهای پسر شهیدش را به من نشان داد وتا پای مزارت آمد تا با عکس پسرش، از مزارت عکسی بگیرد.
💞به یقین،شما دو نفر در عرش اعلی همدیگر را دیدهاید ومهمان ارباب بودهاید. اما ما دو نفر،در روز میلاد حضرت زینب(س)،با هم آشنا شدیم.
و من در ذهن،حکمت آن نیرویی را مرور میکردم که مرا به مرقد امامزاده رساند؛ ما هر دو دلشکسته بودیم و باید میفهمیدیم کسانی هستند بسیار شبیه به ما…
https://eitaa.com/deltir
•┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈•
کانال رسمی
#شهید_القدس
#شهید_محمد_براتی
┄• @shahid_mohammad_barati
واگر زندگی تنها، «بودنِ» ظاهری بود،
وجود بیمعنا میشد؛
هویتی ساده که با نیستی و فنا روبرو است.
اما زندگی و زیستن، فراتر از خوردن و خوابیدن بلکه گذر از ژرفای غفلت است.
پدیدهای است درآمیخته با اسرار الهی.
و در این زمینه، همین بس که خالقی هست که همهی هستی و نیستی از اوست،
اما در جهان ماده، جسمی قابل رویت و لمس ندارد.
اگر وجود خالق را انکار کنیم،
پس مخلوق از کجاست؟
و اگر به آفریدگار و ضرورت وجودش ایمان بیاوریم،
مسئله برایمان کاملاً بدیهی و روشن خواهد بود.
و چه چیزی از این سادهتر که درک کنیم دنیا بر پایهای فراتر از بودنهایی است
که تنها مادهی آنها را درمییابیم،
و حقیقتی در آن نهفته است فراتر از اجسام.
حال پرسش اینجاست: آیا میتوان این حقیقت را درک کرد؟
راه ادراک کدام است؟
همهچیز به خود انسان بستگی دارد.
کافی است بخواهد و برای درک حقیقتی والا تلاش کند.
https://eitaa.com/deltir
نهایت خواسته یک طلبه بسیجی از دنیا...
ما ایستاده ایم تا پای جان
بخاطر افتخار دهه هشتادی ها
بخاطر آرمان عزیز🥲
سالگردشهادت شهید آرمان علی وردی
برای این شهید بزرگوار فاتحه ای قرائت بفرمایید
https://eitaa.com/deltir
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز بیست و هشتم چله ظهور به نیت شهید محمد براتی✅ التماس دعا
روز بیست و نهم چله ظهور
به نیت شهیده فرشته باقری✅🥺❤️
التماس دعا
دستنوشتهای برای من...
و من، که بیتابانه نشانهای از تو میخواستم، ناگهان چشمم به دفتری افتاد که تو برایم خریده بودی. درِ کتابخانهٔ کوچک و دلپذیر خانهمان را باز کردم و باز هم اشکها در چشمانم ظاهر شدند.
(گفتی: «برات سررسید بخرم؟ کارهات رو بنویسی.»
خوشحال گفتم: «آره، خیلی دوست دارم.»
...
«اینو خریدم برات دوسش داری؟! »
«وای، چقدر قشنگه! خیلی خوشسلیقهای. دستت درد نکنه.»
از ذوق من، ذوق کردی.
و بعد گفتم: «الان باید اولش رو خودت برام یادگاری یه چیزی بنویسی.»
نوشتی و حالا دفتر در دست من است و نوشته روبروی چشمانم ، اما اشکهایم اجازهٔ دیدنش را نمیدهند.
«بسماللهالرحمنالرحیم
همسر عزیزم، فاطمهسادات عزیزم،
سنگ معیار شناخت مومن و مومنهٔ واقعی، صبر و گذشت است...
راه رفاقت با اولیاءالله و اهلبیت، گذشت است. انشاءالله در معرکهٔ انسانسازی و آزمونهای آخرالزمان، سربلند و رُوسفید باشیم.»
#دستخط_شهید
https://eitaa.com/deltir
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز بیست و نهم چله ظهور به نیت شهیده فرشته باقری✅🥺❤️ التماس دعا
روز سی ام چله ظهور
به نیت شهید محمد حسین فهمیده ✅
التماس دعا
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز سی ام چله ظهور به نیت شهید محمد حسین فهمیده ✅ التماس دعا
باید که ز لاله پاسداری بکنیم
بر عشق دوباره پافشاری بکنیم
ای دوست بیا به حرمت خون شهید
فهمیده تر از همیشه کاری بکنیم
هشتم آبان سالروز شهادت شهید فهمیده.....
سهشنبه ۶ آبان ، حوالی ساعت ۱۱:۴۴
استاد جامع قرآن در حال تدریس بود. صدایش آرام، شمرده، و پر از معنا.
من اما، ذهنم میان آیات و افکارم سرگردان بود که ناگهان گفتم :
+ «فاطی! بیا یه عکس بگیریم!»
_ «نه بابا، زشته... استاد داره نگاه میکنه.»
+ «توروخدا ! فقط یه لحظه... یک، دو، سه...»
📸 چیک! 😁
استاد با لبخند و شوخی گفت: «خانمهای خوشتیپ در حال عکسبرداری هستند!»
همه خندیدند. لحظهای سبک، بیدغدغه، پر از زندگی.
اما شب، وقتی خسته از روزی شلوغ به خانه برگشتم، گوشی را برداشتم.
گالری را باز کردم.
روی همان عکس زوم کردم.
چند ثانیه... چند دقیقه... شاید بیشتر.
خیره ماندم.
به چهرهاش.
به چشمهایش.
به لبخندی که انگار از دل اندوه آمده بود.
چقدر فاطمهسادات تغییر کرده است...
چه تغییری؟
نمیدانم.
اما چیزی در نگاهش فرق کرده.
انگار صبورتر شده.
قویتر.
نه از آن جنس قدرتهای پر سر و صدا...
از آن جنس که در سکوت میروید، در دل زخم، در دل دلتنگی.
ناخودآگاه، عکسی از سال ۱۴۰۳ را هم باز کردم.
چهرهها... قابل مقایسه نبودند.
آنوقت، چشمانش برق میزد.
امروز، انگار در عمقشان دریایی از حرفهای نگفته موج میزد.
چگونه می شود که معشوق به سعادت میرسد،
و عاشق...
میماند.
با قاب عکسی در دست، با خاطرهای در دل، با سکوتی که فریاد میزند.
سوالی ذهنم را رها نمیکند:
وقتی معشوق به آسمان میرود، عاشق چه میشود؟
میماند؟
میسوزد؟
میبالد؟
یا آرامآرام، در دل شب، شبیه همان عکس،
میشکند...
آیه ۱۱۱ سوره توبه در ذهنم مرور می شود :
«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ...»
همانا خدا از مؤمنان جانها و مالهایشان را خریده، که بهشت از آنِ ایشان باشد...
اما کسی که عاشق این جان ها بوده ، بعد از این معامله که جان عزیزش خریداری شده ، باید چه کند؟
با خود می گویم وصال نزدیک است! آری
آیه ۵۶ سوره یس را زمزمه میکنم :
«هُمْ وَأَزْوَاجُهُمْ فِي ظِلَالٍ عَلَى الْأَرَائِكِ مُتَّكِئُونَ»
آنان و همسرانشان در سایهسارها، بر تختها تکیه زدهاند.
✨ این یعنی آرامش و وصال در بهشت
همسران مؤمن، در کنار یکدیگر، در سایه رحمت خدا، بر تختهای بهشتی تکیه زدهاند.
این آیه برای فاطمه سادات عزیزم
یعنی وعدهی دیدار
وعدهی آرامش
وعدهی بودن در کنار کسی که با جانش عشق را معنا کرد...
#دلی
https://eitaa.com/deltir