همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت
آنچه در خواب نشد چشم من و فکر توبود
به گمانم هنوز علی میآید که با محبوبش سخن بگوید
می آید که بگوید فاطمه به آنها سلام میکنم و جواب نمیدهند
فاطمه
فاطمه...
چرا جواب نمیدهی....
فاطمه جان
دیشب چقدر سخت گذشت
پهلوی تو شکسته بود اما پهلوی من درد میکرد
فاطمه جانم
دیشب تن تو سنگین شده بود یا بدن من جان نداشت؟
عزیزدلم بعد تو چه کنم؟
فاطمه از این پس هیچ کس را ندارم
چه کسی مرا چون تو دوست خواهد داشت؟
باید فاطمه شد تا در راه امام زمان جان داد
صحبت فقط عشق نیست.
خانم، جان خودشون رو برای امام زمان شون فدا کردند.
مایی که دم از حضرت فاطمه(س) و در سوخته و مسمار و سیلی میزنیم باید بدونیم اینا ظاهر قصه است.
باطن فاطمیه و صلح امام حسن و عاشورا و....
همش یادآور امام زمان اون روزهاست و یازده امامی که به شهادت رسیدند تا ما بفهمیم درک امام زمان از واجباتِ
یادمون نره وسط شور های فاطمی و حسینی شعور درک
« چرا اینگونه شد؟»
خیلی با اهمیته همون روز حمله به بیت نبوت و امامت اگه چهل تا مرد پشت امام زمان شون ایستاده بودند لازم نبود مادرمون برای دفاع از آقا امیرالمؤمنین(ع) از اجنبی سیلی بخورند و...
تاریخ درحال تکراره
باید به خودمون بیایم و پشت امام زمانمون باشیم ....
یادمون باشه:
«تا فاطمه نباشی فدایی نمیشوی...»
https://eitaa.com/deltir
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوماه گذشت؟
نه!
138روز 💔
شایدم 138 قرن
هرچی بود خیلی طول کشید
خیلی سخت بود
یادش بخیر بودنت🥲
به وقت 14 آبان
https://eitaa.com/deltir
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز سی و پنجم چله ظهور به نیت طلبه شهید عباس امین رشید ✅ التماس دعا
روز سی و ششم چله ظهور
به نیت شهید محسن فرجاللهی✅
التماس دعا
خدا حضرت زهرا را به اهل زمین ودیعه ( امانت) داد.....
#فاطمیه
https://eitaa.com/deltir
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز سی و ششم چله ظهور به نیت شهید محسن فرجاللهی✅ التماس دعا
روز سی و هفتم چله ظهور
به نیت شهید محمد حسن بلندی ✅
التماس دعا
نجوای عاشقی
مراسم بلهبرون ما پنجشنبه بود. مهمانی کوچکی که از دل سادگی و قناعت بیرون زده بود:
دو جوان و خانوادههایشان. مجموعاً حتی به پانزده نفر هم نمیرسیدیم.
گویا آن شب، در گوشی به پدرم گفته بودی اگر میشود زودتر بروی دلیل راز آلودش را هم گفته بودی: "خواندن دعای کمیل."
مراسم به پایان رسید و من، در گوشهای از حیاط خانه پدری، در حالی که واژههای پربرکت دعای کمیل را زمزمه میکردم، برای اولین بار در پس هر حرف، چهرهای را میدیدم که گویی دقیقاً همان بود که انتخابش کرده بودم؛ کسی که میشد برای زمزمههای همیشگیام رویش حساب کنم.
دعای کمیل، از واجبات زندگی ما بود...
https://eitaa.com/deltir