امشب در ژرفای تنهایی
در انتظار امید
در راستای بی تو بودن
در خیابان های انتظار
در طبقات دلهره
در فصل دلتنگی
در آغوش بی کسی
در حصار حادثه
به خواب میروم
اما کاش یا بیدار نشوم یا باتو بیدار شوم
ای کاش از این کابوس ترسناک خارج شوم
ای کاش تورا در خواب و بیداری داشته باشم
دهمت به شب امانت دم صبح پست بگيرم🥲💔
شبت بخیر ماه من
کاش رقیه جوابم میداد
من حال دلم بسته به دستان سه ساله است
چهلم نبودنت دلگیر ترین روز هم من است
من به دیدارت میایم وامید دارم بعدش مرگ به دیدارم بیاید😄
چهل روز است نیستی
من زنده ام؟
نه
مطمئن باش آن لحظه که خبردادند آن بی جربزه های حرام زاده جوانی ات را حرام کردند جان دادم
میپرسی چرا نفس میکشم؟
چون تو هنوز اندک نفسی داری
از جهان مانده همین نیمه جان که باید برود و چنان چسبیده به من انگار خبری جز مردن میتواند برای دلم تسکین باشد
چهل روز پیش همان روز شنبه
همان روز امتحان فلسفه
همان روز که دلشوره رهایم نمیکرد
توکه جان من بودی زیر آتش شقی ترین آدمیان نابود شدی
و من دقیقا همان لحظه ها جان دادم
همان ثانیه های بی خبری از تو من قلبم مرد
حالا برایت مینویسم از توی اتوبوس که شده همدم تنهایی هایم
شاید اگر باز هم این جان مرا رها نکرد تا ساعتی دیگر پیشت بودم
این ماهی بیچاره این روز ها در خشکی هم نمي میرد
تو به من بگو من چگونه زنده ام
من بدون دستان تو؟
من بدون تو؟
امکان ندارد؟
چه چیز من را به دنیا گره زده؟
تو جوابم بده؟
چه چیز من را نگه داشته؟
من مگر چند جان دارم؟
روزانه هزار بار جان میدهم مگر میشود هنوز زنده بود؟
ماهی خشکی شدم ولی هنوز نفس هست که نمیرود
عزیز دل مجروح من دعا کن حالا که سوختم خاکسترم را نیز باد ببرد
من خسته ام از تکرار تمامی نفس هایی که بدون تو میآيند
و تک تک ثانیه هایی که بی تو میگذرد
هوشیاری به شدت پایین
شاید قرار است دیدارمان به قیامت باشد 🥲
قلب
عضوی صنوبریشکل در قفسهی سینه؟
نه...
مطمئنم قلب تعریف دیگری دارد:
عضوی بیچاره، نشسته به تماشای دردهای عالم.
عضوی که هرگز از جراحت مستقیم نمیمیرد،
بلکه میتپد تا آخرین قطرهی اندوه را بنوشد.
قلب؟
نه...
"درد" نام بهتری برای آن است.
دلم برای قلب ناتوانم میسوزد،
همدمش را از دست میدهد.
دلم میخواهد قلبم را با یارش به خاک بسپارم،
و شیشهی عمرم پیش از او بشکند.
آه از این روزهای تلخ...
آه از این زوال بیامان!
قلبم تنها ساکنش را از دست میدهد –
من چه کنم؟
شاید دیوانه شوم.
شاید بمیرم.
اما مطمئن باش:
صبحی که تو نباشی،
من شب پیش از آن مردهام...
https://eitaa.com/deltir
در احوالات روزهایی که حرم میرفتیم...
یادت هست شبهای آخر که میخواستیم از مشهد و قم برگردیم؟
میگفتم: "بیا وداع بخوانیم..."
و تو میگفتی: "نه، وداع نخوانیم،
که خیلی زود بازمیگردیم."
یادش به خیر... عمرِ آن روزها کوتاه بود.
حالا میخواهم برایت بگویم از روزی که رفتی:
یادت هست عجله داشتی؟
حتی خداحافظی نکردی...
شاید چون باور داشتی زود برمیگردی.
پس چرا این بار،
چهل ودو روز است که نیامدهای؟
چرا اینگونه شد؟
چرا؟...
تو را به امام هشتم قسم میدهم...
تو را به عشقمان میخوانم...
برگرد.
جانِ دلم، بی تو بودن را نمیتوانم...
https://eitaa.com/deltir
قصهای پرغصه
یکی بود، یکی نبود. زیر گنبد کبود، فقط من و تو بودیم و کلی حسود که چشم زندگیمان را نداشتند.
هرچه آزار دادند، هرچه رنجاندند، حتی گاهی موفق هم شدند... اما خدا نخواست و ما ماندیم و ساختیم.
گریه کردیم، ولی آخرش خندیدیم.
باختیم، ولی به جاش یاد گرفتیم.
سوختیم، ولی پیشرفت کردیم.
عزیزدلم... یادش بخیر.
یکی بود، یکی نبود. قصه به واقعیت نزدیک شد و تو خودت دیدی چقدر حالم بد بود، چقدر دلم شور میزد...
تا اینکه...
یکی بود، یکی رفت و نبود.
واقعیت شد.
چقدر دلم برات تنگ شده...
چقدر حالم بد است...
چقدر این دنیا بدون تو بیارزش شده...
یادش بخیر، نازنینم.
یاد قشنگیهای تو بخیر.
یاد ما بخیر... 💔
فکر میکردم وقتی بگه بابا احتمالا بعدش بهت میگم دیدی اینم تورو بیشتر دوست داره
اما امان از تلخی دنیا... 💔
وقتی گفت بابا زندگی رو سرم خراب شد
چون باباش هیچ وقت نبود و نشنید و نفهمید
امان از این جنگ
اه از این درد🥲💔