eitaa logo
دلیار
4.9هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
729 ویدیو
1 فایل
🫒تنها دفتر فروش شرکت زیتون آیتونا در استان یزد بزرگترین فروشگاه زیتون وترشی 🇮🇷 @roohollah_f مدیر 📲 📱ادمین (اطلاع از قیمتها) @YooSeF_Rad آدرس مغازه🚦 میبد ، جنب میدان امام حسین علیه سلام https://eitaa.com/joinchat/1643118771C4ba53b3eb0
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مسجد جای خالی نداشت. مالامال از جمعیت شده بود. واعظ از ثواب و اجر وقف در جهان آخرت سخن می گفت. از مسجد که بیرون آمد، فکر سهیم شدن در ثواب وقف رهایش نمی کرد، از طرفی چیزی هم نداشت. تمام زندگی اش را بدهی و بیچارگی پر کرده بود. مگر یک کارگر ساده چه می توانست داشته باشد! که نگاهش که به گنبد طلایی حضرت معصومه سلام الله علیها افتاد دلش فرو ریخت. زمزمه ای در جانش شکل گرفت: بی بی جان، من هم آرزو دارم مالی داشته باشم و آن را وقف کنم تا بعد از مرگم باقی بماند و از آن بهره آخرتی ببرم، اما خودت می دانی که جز بدهی چیزی ندارم. برایم دعا کن و از خدا بخواه مالی برایم فراهم کند تا آن را وقف کنم. اشک هایش را با گوشه آستین پاک کرد و مثل هر روز جلوی میدان شهر به امید پیدا شدن کار ایستاد. وضعیت اقتصادی روز به روز خراب تر می شد. از طرفی خبر آمدن قحطی همه جا را پر کرده بود. با این وضعیت اگر کسی کاری هم داشت، آن را خودش انجام می داد تا مجبور نباشد پولی به کارگر بپردازد.چاره ای جز هجرت از شهر برایش نمانده بود. شنیده بود در بنادر جنوبی می تواند کار پیدا کند. هوا کم کم تاریک می شد. باز هم بدون هیچ درآمدی راهی خانه شد. عزمش را جزم کرد و بار سفر بست. به خانواده قول داد اگر از وضعیت کاری آنجا راضی باشد، خیلی زود آنها را نیز نزد خودش ببرد. ده، دوازده روزی می شد که در یکی از بنادر جنوبی کارگری می کرد، اما باز هم اوضاع، رضایت بخش نبود. کار در بندر هم آن چیزی نبود که شنیده بود. سردرگم و گیج مانده بود. دلش می خواست سختی این روزها را از ته دل فریاد بکشد. درمانده و ناامید، کنار دیواری چمباتمه زد که دستی بر شانه اش سنگینی کرد و یکی گفت: آقا، کار می کنی؟ بله، چرا که نه! اصلا برای همین اینجا هستم. حالا چه کاری هست؟ من می خواستم بار آن کشتی بزرگی را که در کنار اسکله لنگر انداخته بخرم، اما احتیاج به یک شریک دارم. شنیده ام کارگران این منطقه روزانه پول خوبی به دست می آورند. می خواهی با من شریک شویی تا هم تو به سودی برسی، هم من به مقصودم؟ دلش فرو ریخت. خرید بار کشتی؟! بدنش یخ کرده بود. با دلهره پرسید: حالا وقتی بار را خریدیم، مشتری هست که آن را بفروشیم؟ اگر خدا بخواهد، همین امروز می توانیم مشتری پیدا کنیم. من در این کار مهارت دارم. پولی در بساط نداشت. نمی خواست بگوید که چیزی برای شراکت ندارد، اما از طرفی شاید این تنها موفقیت زندگی اش بود. امیدش را به خدا داد و گفت: باشه، من هم شریک! همه چیز به سرعت پیش رفت. معامله سر گرفت. حالا نوبت آنها بود که پول جنس را بپردازند. بدنش داغ شده بود. نمی دانست چه بگوید. آبرویش در خطر بود. اگر مرد می فهمید که او با دست خالی شریکش شده آن وقت ... درست همان موقع، مردی با کت و شلوار قهوه ای زیبا جلو آمد گفت: بار آهن مال شماست؟ گفتند: بله! گفت: هر قدر که باشد می خرم. هنوز پولی بابت خرید آنها پرداخت نکرده بودند که همه آنها بطورمعجزه آسایی به فروش رسید. سود بدست آمده به دو قسمت مساوی تقسیم شد. باور نمی کرد در عرض یک ساعت چنین پولی بدست آورده باشد. این چیزی بود که حتی در رؤیاهایش نیز به آن فکر نکرده بود. حالا می توانست تمام قرض هایش را بپردازد و تا مدت ها به راحتی زندگی کند. شبانه راهی قم شد. می خواست هر چه زودتر این خبر خوش را به خانواده اش برساند. در راه به یاد عهدی با حضرت معصومه کرده بود افتاد: بی بی جان، آرزو دارم مالی را وقف کنم ... حالا زمان آن رسیده بود که به عهدش وفا کند. بهترین چیزی که به فکرش رسید تا مشکلی از مردم حل کند، ساختن پلی در کنار حرم حضرت معصومه بود. مردم برای رفت و آمد در این منطقه مشکل داشتند. با برنامه ریزی که کرد حدود 30 کارگر نیاز داشت و برای ثبت نام کارگران خودش دست بکار شد اما تعداد کارگرهای ثبت نام کننده به ۲۰۰ نفر رسید. قصد داشت ۳۰ نفر را جدا کند اما یاد بیکاری و ناامیدی خودش افتاد، دلش به درد آمد و گفت: خانم حضرت معصومه خودش برکت این پول را زیاد می کند. من همه کارگران را مشغول کار می کنم و به تک تک آنها مزد می دهم. نقشه مهندسی و اجرایی پل آماده شد و کارگران مشغول کار شدند و کارها به سرعت پیش رفت و بالاخره بعد از مدت ها ساختن پل پایان یافت. نام این پل معروف شد به پل آهنچی .
🟥🟨🟥🟨🟥🟨🟥🟨🟥🟨 ✳️ترشی یونانی فله ✳️کیلویی ۱۲۵.۰۰۰ ت 💠آدرس ما:میبد ،میدان امام حسین علیه سلام فیروز آباد . کانال ما 🥰🌼 https://eitaa.com/joinchat/1643118771C4ba53b3eb0 🟨🟥🟨🟥🟨🟥🟨🟥🟨🟥
🟥🟨🟥🟨🟥🟨🟥🟨🟥🟨 ✳️زیتون نخودی فله ✳️کیلویی ۱۱۵.۰۰۰ ت 💠آدرس ما:میبد ،میدان امام حسین علیه سلام فیروز آباد . کانال ما 🥰🌼 https://eitaa.com/joinchat/1643118771C4ba53b3eb0 🟨🟥🟨🟥🟨🟥🟨🟥🟨🟥
🟥🟨🟥🟨🟥🟨🟥🟨🟥🟨 ✳️ترشی سالاد مشهدی فله ✳️کیلویی ۵۰.۰۰۰ ت 💠آدرس ما:میبد ،میدان امام حسین علیه سلام فیروز آباد . کانال ما 🥰🌼 https://eitaa.com/joinchat/1643118771C4ba53b3eb0 🟨🟥🟨🟥🟨🟥🟨🟥🟨🟥
سلام ویژه خدمت اعضای جدید خانواده دلیار 😍⚘️ خیلی خوش آمدید چندتا پست آماده کردیم برای دسترسی راحت شما روی متن مربوط به اون بزنید و خودش پست و نشون میده 😉 😎معرفی نامه دلیار همراه عکس محصولات 🫒 باز شده زیتون پرورده آیتونا 🫒 تخفیف ویژه ترشی اسپانیایی 🍚برنج درجه یک هاشمی 🫒 اگه میخوای نمک زیتونت کم بشه 🌼 تخفیف زیتون پرورده ۶۵۰ گرمی ❤️تخفیف زیتون پرورده ۷۰۰ گرمی ✳️تفاوت اندازه زیتون=تفاوت قیمت
زمان: حجم: 965.7K
‼️این سه دقیقه صوت رو حتما گوش کنید تا کسی نتونه با سلامتی شما بازی کنه چند شب پیش رفتم یک سوپر مارکت و با یک موضوع عجیب روبه رو شدم این بود که . . . 🤯 حتما ویس بالا گوش کنید 😉 💠 فروشگاه محصولات غذایی دلیار 🔰 دفتر فروش شرکت زیتون آیتونا در استان یزد 🔸میبد، میدان امام حسین(ع) فیروزاباد 🔸موقعیت مکانی: https://maps.app.goo.gl/ne2sTDJz2vNpJFBh9 ♦️ کانال محصولات غذایی دلیار را به دیگر دوستان خود معرفی کنید👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1643118771C4ba53b3eb0
سلام یه برنج براتون آوردم عالی ✅ ایرانی هست ✅ ولی نه شمالی هست نه جنوبی حدس میزنید کجایی باشه ⁉️ @admin_delyar 👌پیشنهاد دلیار اینه ✅✅✅ هم عطر داره هم ری داره هم طعم عالی ✅ طبعشم سرد نیست ✅ قیمت هم بسیار مناسب فروشگاه دلیار / میبد میدان امام حسین https://eitaa.com/joinchat/1643118771C4ba53b3eb0 🇮🇷❤️🇮🇷❤️🇮🇷❤️🇮🇷❤️🇮🇷❤️
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جایی پخش نکنید آبرو داریم 😓 کلیپ طنز ویژه اعضای کانال 😅 فروشگاه دلیار / میبد میدان امام حسین https://eitaa.com/joinchat/1643118771C4ba53b3eb