eitaa logo
꧁Ot꙰ako⃢ city꧂ فور؟رگباری عزل
355 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
156 ویدیو
12 فایل
ﻛﻧﻳﭼﻳﻭﺍ ﺍﻭﺗﺍﻛﻭ👋 ﺍﺻﻛﻳ ؟ ﺭﺍﺿﻳ ﻧﻳﺳﺗﻣ ❌ ﻟﻓ ؟ ﺍﻳﻧﻭ ﻛﻫ ﺩﻳﮔﻫ ﺍﺻﻟﺍ ﺭﺍﺿﻳ ﻧﻳﺳﺗﻣ 😩 ﻓﻭﺭ؟ ﺗﺍ ﺟﺍﻳﻳ ﻛﻫ ﻣﻳﺗﻭﻧﻳ ﻛﻣ ☺️ ﻫﻣﺳﺍﻳﻫ ؟ ﺑﺍﻳﺩ ﻣﻣﺑﺭﺗ ﺑﺍﻟﺍﻳ 80 ﺑﺍﺷﻫ✨ ﺧﻟﺍﺻﻫ ﻛﻫ ﺍﻳﻧﺟﺍ ﺩﻧﻳﺍﻳ ﺗﻣﺍﻣ ﺍﻭﺗﺍﻛﻭ ﻫﺍﻳ ﺍﻳﺭﺍﻧﻫ🌟 Me: @mitsuri92
مشاهده در ایتا
دانلود
پایان چالش
چرا انقد لف؟
خوشگلا ببخشید امروز نتونستم هیچ پارتی از داستان بزارم فردا می زارم بوث بای
︶꒷꒦︶ ︶꒷꒦︶ ๋࣭ ⭑︶꒷꒦︶ ︶꒷꒦︶ ๋。𖦹°‧Good bye my Loves^᪲᪲᪲ 。𖦹°‧End of activitys^᪲᪲᪲ __ https://eitaa.com/demonslayercity
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
︶꒷꒦︶ ︶꒷꒦︶ ๋࣭ ⭑︶꒷꒦︶ ︶꒷꒦︶ ๋ 。𖦹°‧Hello My Loves^᪲᪲᪲ 。𖦹°‧start activitys^᪲᪲᪲ ____ https://eitaa.com/demonslayercity
پارت35 _میشه کرمامو تو بزنی؟ +ااا...یک جوری کشش دادی که فکر کردم چی میخوای.باشه. کرماشو از توی پلاستیک برداشتم.کلا دوتا کرم بود که یکیشو باید روی کبودی ها میزدم و یکی دیگرو روی زخم ها. +سرتو بگیر بالا سرشو داد بالا و من یک وری روی جئون خم شدم.بعد آروم یکمی کرم زدم روی زخم بالای ابروش. +راستی مامانو بابات کجاست؟ جئون کمی مکث کرد بعد نفس عمیق کشید و گفت _مامانم وقتی به دنیا اومدم مرد.بابامم از وقتی به دنیا اومدم به خاطر مرگ مامانم برام پرستار گرفت.بعد از 10 سال چون دیگه بزرگ شده بودم اون پرستار رفت و خودم موندم با بابام. +اوه متاسفم.پس...اون همه لباس زنونه توی اون اتاق مال کیه؟ _همش مال مامانمه. چشماش اشکی بود.من داشتم زخم روی گونشو کرم میزدم و به حرفای گوش میدادم که یک قطره اشک از سمت چشش اومد پایین.تو چشماش نگاه کردم... _این لباسی که تن توعه مال زمانیه که مامانم تقریبا هم سن تو بود.اینو بابام بهم گفت. +امم...ولش کن...اصن ولش کنیم این بحثو از روی میز جلوی مبل یک دستمال برداشتم و اشک جئون رو پاک کردم _مرسی +نگفتی چیکار میکنی که همچین خونه ی خفنی داری؟ ادامه دارد...
پارت 36 _من که باشگاه دارم.بابامم مدیرعامل شرکت بنزه. +واو.خودتم ورزش میکنی؟ _اره.ورزش های خیلی سنگین.اما یک مدت نباید ورزش سنگین بکنم +اثن کلا نباید ورزش کنی. _میدونی سنگین ترین دمبلی که تا حالا بلند کردم چند کیلو بوده؟ +چند کیلو؟ _فک میکنم 40کیلو من متعجب به جئون نگاه کردم _چی شد(تک خنده) +چهل کیلو؟(متعجب)چجوری؟ _چهل کیلو که چیزی نیست.بعضی از شاگردام بالای 50کیلو میزنن. +پشمام _بگذریم داشتم زخم روی لب جئون رو کرم میزدم.وقتی زخم های صورت و گردنشو کرم زدم خودمو صاف کردم و مبل روی نشستم. +خب...زخم روی بدنتو چیکار کنم؟ _مشکلی نداری که تیشرتمو در بیارم؟ +چی...امم...اره.نه.مشکلی نیست داشتم تو دلم به خودم فحش میدادم.چی میشد اگه می گفتم اره مشکل دارم.ولی در هر حال نمیتونم حرفمو عوض کنم و باید زخم های روی بدن جئون هم کرم میزدم. _مطمئنی؟چرا انقد سرخ شدی؟ +نه هیچی نیست. _باشه.اما اگه نخواستی بگو بپوشم. لباسش دراورد.سعی کردم خیلی نگاهش نکنم و فقط روی کارم تمرکز کنم اما نمی شد.حاجی عجب بدنی داشت.انگار از وقتی به دنیا اومده تا الان خواب و خوراک نداشته و داشت روی بدنش کار میکرد. _الا تو خیلی قرمز شدی میخوای یکم استراحت کنی؟ من هنوز داشتم سعی میکردم که به بدنش مثل ندید پدیدا نگاه نکنم.خیلی گرم بود من داشتم عرق میکردم. +اره(با صدای لرزون) _ببینن طبقه ی بالا اون ته ته یک بالکن هست.برو اونجا هوا بخوری.بقیشمو خودم کرم میزنم. ادامه دارد...
لف دادینننننن؟؟😭😭😭
عرررررررررر😭😭😭