خوشگلا ببخشید امروز نتونستم هیچ پارتی از داستان بزارم
فردا می زارم
بوث
بای
#Good_night_form
︶꒷꒦︶ ︶꒷꒦︶ ๋࣭ ⭑︶꒷꒦︶ ︶꒷꒦︶ ๋。𖦹°‧Good bye my Loves^᪲᪲᪲
。𖦹°‧End of activitys^᪲᪲᪲
__
https://eitaa.com/demonslayercity
#Good_morning_form
︶꒷꒦︶ ︶꒷꒦︶ ๋࣭ ⭑︶꒷꒦︶ ︶꒷꒦︶ ๋ 。𖦹°‧Hello My Loves^᪲᪲᪲
。𖦹°‧start activitys^᪲᪲᪲
____
https://eitaa.com/demonslayercity
پارت35
#دفتر_خاطرات_الا
_میشه کرمامو تو بزنی؟
+ااا...یک جوری کشش دادی که فکر کردم چی میخوای.باشه.
کرماشو از توی پلاستیک برداشتم.کلا دوتا کرم بود که یکیشو باید روی کبودی ها میزدم و یکی دیگرو روی زخم ها.
+سرتو بگیر بالا
سرشو داد بالا و من یک وری روی جئون خم شدم.بعد آروم یکمی کرم زدم روی زخم بالای ابروش.
+راستی مامانو بابات کجاست؟
جئون کمی مکث کرد بعد نفس عمیق کشید و گفت
_مامانم وقتی به دنیا اومدم مرد.بابامم از وقتی به دنیا اومدم به خاطر مرگ مامانم برام پرستار گرفت.بعد از 10 سال چون دیگه بزرگ شده بودم اون پرستار رفت و خودم موندم با بابام.
+اوه متاسفم.پس...اون همه لباس زنونه توی اون اتاق مال کیه؟
_همش مال مامانمه.
چشماش اشکی بود.من داشتم زخم روی گونشو کرم میزدم و به حرفای گوش میدادم که یک قطره اشک از سمت چشش اومد پایین.تو چشماش نگاه کردم...
_این لباسی که تن توعه مال زمانیه که مامانم تقریبا هم سن تو بود.اینو بابام بهم گفت.
+امم...ولش کن...اصن ولش کنیم این بحثو
از روی میز جلوی مبل یک دستمال برداشتم و اشک جئون رو پاک کردم
_مرسی
+نگفتی چیکار میکنی که همچین خونه ی خفنی داری؟
ادامه دارد...
꧁Ot꙰ako⃢ city꧂ فور؟رگباری عزل
پارت35 #دفتر_خاطرات_الا _میشه کرمامو تو بزنی؟ +ااا...یک جوری کشش دادی که فکر کردم چی میخوای.باشه.
اینم از پارت جدید
کسایی که تازه اومدن لطفا موندنی باشن دیگه
پارت 36
#دفتر_خاطرات_الا
_من که باشگاه دارم.بابامم مدیرعامل شرکت بنزه.
+واو.خودتم ورزش میکنی؟
_اره.ورزش های خیلی سنگین.اما یک مدت نباید ورزش سنگین بکنم
+اثن کلا نباید ورزش کنی.
_میدونی سنگین ترین دمبلی که تا حالا بلند کردم چند کیلو بوده؟
+چند کیلو؟
_فک میکنم 40کیلو
من متعجب به جئون نگاه کردم
_چی شد(تک خنده)
+چهل کیلو؟(متعجب)چجوری؟
_چهل کیلو که چیزی نیست.بعضی از شاگردام بالای 50کیلو میزنن.
+پشمام
_بگذریم
داشتم زخم روی لب جئون رو کرم میزدم.وقتی زخم های صورت و گردنشو کرم زدم خودمو صاف کردم و مبل روی نشستم.
+خب...زخم روی بدنتو چیکار کنم؟
_مشکلی نداری که تیشرتمو در بیارم؟
+چی...امم...اره.نه.مشکلی نیست
داشتم تو دلم به خودم فحش میدادم.چی میشد اگه می گفتم اره مشکل دارم.ولی در هر حال نمیتونم حرفمو عوض کنم و باید زخم های روی بدن جئون هم کرم میزدم.
_مطمئنی؟چرا انقد سرخ شدی؟
+نه هیچی نیست.
_باشه.اما اگه نخواستی بگو بپوشم.
لباسش دراورد.سعی کردم خیلی نگاهش نکنم و فقط روی کارم تمرکز کنم اما نمی شد.حاجی عجب بدنی داشت.انگار از وقتی به دنیا اومده تا الان خواب و خوراک نداشته و داشت روی بدنش کار میکرد.
_الا تو خیلی قرمز شدی میخوای یکم استراحت کنی؟
من هنوز داشتم سعی میکردم که به بدنش مثل ندید پدیدا نگاه نکنم.خیلی گرم بود من داشتم عرق میکردم.
+اره(با صدای لرزون)
_ببینن طبقه ی بالا اون ته ته یک بالکن هست.برو اونجا هوا بخوری.بقیشمو خودم کرم میزنم.
ادامه دارد...