1738129250310_-2147483648_-214739.ogg
2.04M
دوره گرد آفتاب از دور میآید دوباره
غرق در آواز گنجشکان صبح
میزند جار: آی نور تازه دارم
آی شور تازه دارم
خوابهایت را بیاور
شوق بیداری ببر
چشمه باش و رود باش و
زود باش و
از زلال بیملال جاودانه
شرشر جاری ببر
پنجره در پنجره وا میشود
باز غوغا میشود
هر طرف محو تماشا
شور برپا میشود
باز میپیچد میان کوچه ها
عطر نان تازه ی سنگک
شمیم مهربانی
عطر چای قوری و عطر سلام و شادمانی
عطر باغ نوبر همسایگی
عطر سیب و جذبه ی احوالپرسی
عطر لبخند گل سرخ
عطر احساس شکوفای طراوتبخش نور
عطر خوشبختی محض
باز روز دیگری با نسترنها
با شمیم یاسمنهای کبود
با خیال ترد نرگسهای مست...
دوره گرد آفتاب و
حس و حالی بکر و ناب و
شور و شوقی بیحساب
زندگی یعنی دلت را کوک شادی ساز کردن
با صدای زنگ خوشبینی
دری بر آرزوها باز کردن
با نگاهی
خنده بر لب
مهربانی را به هم ابراز کردن
زندگی یعنی همین با نام عشق
صبح دیگر را
به نور و شور و شعر آغاز کردن
دوره گرد آفتاب و
حس و حالی بکر و ناب...
نازنین مهربانم
ای گشوده پنجره بر کوچه ی رنگینکمانم
صبح زیبایت بهخیر...
#شهراد_میدری