_
آقاا سال پیش رفته بودیم
اردو😂👨🏿🦯
از مدرسه مارو بردن شهربازی بعد من هرچی میخواستم سوار بشم زهرا میگفت نه میترسم نه میوفتیم نه فلان...
«زهرا سابقه غش کردن داره، خیلی هم ترسوعه🤣»
بعد با زور بردمش اژدها بعد من چشامو بستم و فقط جیغ میزدم😔😂
یهو دیدم سر زهرا افتاد رو شونم😐
ولییی..
زهرا داشت به جیغای من
میخندید🤣🤣
حالا من از بس ترسیده بودم شروع کردم فش دادن ک فقط خاموشش کن🤣🤣
اونم داشت نگام میکرد و میخندید (خاک ت سرش)
خلاصه تا وایساد من شروع کردم ب زدن زهرا ک زنده ایی زنده ایی یا نه🤣🤣
زهرا میخواد حرف بزنه نمیتونههه تلو تلو میخورد و من هعی بهش سیلی میزدم😂🤦🏻♀
بعدشم آب قند و این حرفا...😂☕️
_
دیوانه های عاقل👻
رزین رو گذاشته بودم غلیظ بشه تا بریزم روشون.. امدم دیدم نیستش، اجیم امده همشو ریخته تو این قالب😐💔
زهرا نیس ها..
اون یکی خواهرمه..👨🏿🦯😂
بچه هاااا مامانم تخم مرغ داد دستم ک مثلا صبونه درس کنم، یکی از دستم افتاد شکستت😔🤌🏻
لطفا همگی فاتحه ختم کنیـــد🙂😂