eitaa logo
یادداشت‌های مجید محبوبی
103 دنبال‌کننده
85 عکس
39 ویدیو
1 فایل
تماس با من👇 @majidmahboobi
مشاهده در ایتا
دانلود
شیرین‌کند وقتی عشق تو در آسمان خیال من پر می‌گشاید و غم‌های عالم را از خاطر من می‌زداید، با خودم حدیث پرواز را زمزمه می‌کنم. یاد تو مرا تا باغ‌های سبزت می‌خواند و شاهین تخیلات مرا بر قله‌های کوه‌هایت می‌نشاند. هنوز هم لک‌لک خیالم بر بلندای دودکش‌های خانه‌های تو لانه می‌گزیند. سارهای افکار پریشان من، فقط در بیشه‌زارهای تو به آرامش می‌رسند. گنجشک‌های آرزو از دل تنگ من به پرواز درمی‌آیند و دعوت جاذبۀ تو را اجابت می‌کنند. چه سان می‌خوانی‌ام که هر لحظه بی‌قرار تو می‌شوم؛ چگونه صدایم می‌کنی که ذره ذرۀ وجودم به هوای تو به رقص درمی‌آید! هر وقت به هوای مردن، سر به زمین گذاشته‌ام، تو مرا با عشق‌های کودکی و نوجوانی‌ام تکان داده‌ای و شعله‌ورم کرده‌ای. هر وقت تلخی‌های روزگار مرا از پای درآورده است تو مرا در خودم با رنگ عشق به تصویر کشیده‌ای. هر وقت دلتنگی‌ام موسیقی جدایی نواخته، تو با تصنیف وصال مرا به شادی برانگیخته‌ای. وقتی برای اولین بار طلوع آفتاب را از سمت مشرق رؤیایی تو تماشا کردم و از سایه‌سار کوه، تو را چون شهر رؤیاهای خودم تصور کردم، تو شیرینی‌ات را در تمام رگ‌های من جاری ساختی تا وقتی قلم به دست می‌گیرم، نوشته‌هایم طعم انگورهای تو را بگیرد. وقتی برای اولین بار صدای «تاک تاک» آسیاب حاج‌احمد را شنیدم، اولین موسیقی روح‌نواز که در کوه و دشت می‌پیچید و با صدای پرندگان درمی‌آمیخت، روان مرا چنین دوستدار موسیقی و هنر و ادب شکل داد و وقتی برای اولین بار، برای دیدن شکوه تو قدم در جاده گذاشتم، جادۀ خاکی تو تا بهشت امتداد یافت. امروز هم در آن جاده‌ام. این جاده، همان جاده‌ای است که با من به سمت ابدیت می‌رود. بگذار دوستان کودکی‌ام را صدا کنم تا در ابدیتی که در کوچه‌های کج و معوج و خانه‌های گلی و خیال‌انگیز تو شکل دیگری می‌یابد، گرد هم آییم و دوباره در مستی آن لحظات زیبا غرق شویم و گذر روزها را احساس نکنیم. بگذار در محاذی خانه‌هایی که کنجکاو دیدنشان بودم، دوباره لحظه‌ای بایستم و به درون حصارهایی که به گل‌های میخک و یاسمن و یاس آراسته بود، سرک بکشم و آدم‌های زمانۀ زیستن را دوباره در قاب پنجره‌ها به تماشا بایستم. شیرین‌کند! آمده‌ام. دوباره آمده‌ام تا لحظۀ لحظۀ پنج سال زیستنم را در تو به تکرار بنشینم. به دیدن، به شنیدن. به بازی. به آمدن. به رفتن... به گریستن! دوباره بعد از این همه سال، بعد از این همه قرن، هنوز صدای بلندگوی مدرسه در گوش من طنین می‌اندازد...صدای قرآن، صدای موسیقی، صدای مدیر و ناظم و معلم و دانش‌آموز که یکی‌یکی به افسانه‌ها پیوستند.
شب یلدا مبارک 🌷🌷🌷
آدم‌ها گاهی بدون آنکه خواسته باشند، می‌میرند و من این چند سالی را که نبودم، مرده بودم. شاید احمقانه به نظر بیاید، مهم نیست، ولی درک خودم این است وقتی که زندگی‌ات از حالت عادی خارج می‌شود و ساختارهای معمول زیستی‌ات از هم می‌پاشد، باید آن را مرگ تلقی کنی ولو مرگ موقت. این‌ها را که گفتم ابدا ربطی به آقارضا ندارد؛ آقارضا امیرخانی، الا اینکه اسم او اعتبار و آبروست. وقتی کنار او بنشینی او اعتبار تو می‌شود و من ابا ندارم بگویم که در سال‌های نه‌چندان دور به‌سبب علاقه‌ای که به ایشان داشتم و البته همچنان دارم، کسب اعتبار کردم و یکی از افتخاراتم شد دوستی با آقارضا امیرخانی؛ نویسنده‌ای که آوازه‌اش فراتر از یک آوازه‌ی معمولی بود و هست. نزدیک شدن به چنین نویسنده مشهوری جرأت می‌خواست و من این جرأت را داشتم و وقتی نزدیکش شدم او را برخلاف پیچیدگی‌هایی که در نوشته‌هایش دارد، بسیار ساده و صمیمی دیدم. آدمی که با همه‌ی دارایی‌های مادی و معنوی که داشت و دلرد، صمیمی‌تر از هر رفیق باسابقه‌ای بود و هست. نمی‌خواهم در مدح و وصف رضا حرف بزنم؛ رضا رضا امیرخانی است، همان‌که حالا اسمی است فراتر از جغرافیای ادبی ما؛ نابغه‌ای که بی‌اغراق تکرار ناشدنی‌ست. همین؛ خواستم اولین پستم را به قول نزار قبانی بعد از این همه زوال روزها و هفته‌ها و ماه‌ها و سال‌ها به افتخار دوست عزیزم رضا امیرخانی مزین کنم و برای شفای عاجل و کاملش دست به دامن اربابش(حسین ع) بشوم که او را هرچه سریع‌تر به خانواده‌اش و به ما برگرداند.
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عنوان رمان نوجوانی‌ از است که در سال ۱۳۹۷ در هزار شماره به همت نشر منتشر شده است. محبوبی در پل جغاتو  مخاطب را با خود همراه می‌کند و دو داستان اسطوره‌ای افسانه‌ای و امروزی را در هم می‌تند و پیش می‌برد آنچنان که داستان حمید و سارا به گونه‌ای بازآفرینی  افسانه‌ی سارای و خان‌چوپان می‌شود. محبوبی در این رمان به خوبی توانسته است نمودهای مختلف و سطوح گوناگون پایداری را به تصویر کشد و به دور از حرف‌های شعاری ادبیات پایداری، با بهره‌گیری از مفهوم  عشق نوجوانی مخاطب نوجوان را جذب کند و مفهوم ایستادگی را به او بیاموزد.زن در این رمان در جایگاه بالای ایثار و مقاومت قرار گرفته است به گونه‌ای که گاه زن قهرمان است که اوج داستان را می‌سازد؛ درست زمان‌هایی که مرد در حال تردید و ترس است. زن مرد را نجات می‌دهد. مبارزه می‌کند. ... نویسنده: خانم دکتر
https://www.instagram.com/majidm552?utm_source=qr&igsh=MXM0Nm84OG9kdm00dA==