eitaa logo
یادداشت‌های مجید محبوبی
103 دنبال‌کننده
85 عکس
39 ویدیو
1 فایل
تماس با من👇 @majidmahboobi
مشاهده در ایتا
دانلود
امشب برای افطار در مسجد دعوت بودیم. مسجد جامع روستا پر بود از جمعیتی که برای افطار لحظه‌شماری می‌کردند. نشسته بودم کنار حاج‌آقا. با اینکه سروصدای جمعیت زیاد بود، اما برای لحظاتی صدای جولان هواپیماها از بیرون به گوش رسید و صدای آن‌ها را بلعید. مردم خیلی توجه نکردند. پشت‌بند صدای هواپیماها، صدای اذان در مسجد پیچید و حاج‌آقا دعای افطار را خواند و مردم چایی داغ و خرما را به سمت دهان‌هایشان بردند. هنوز لب‌ها به لیوان یک‌بار مصرف نرسیده بود که صدای انفجاری برخاست. عده‌ای از سمت در خواستند بلند بشوند که با توصیه چند نفر نشستند و مشغول افطار شدند. لحظاتی در التهاب و دلشوره و هیجان گذشت و من فوری بشقابم را پر سوپ کردم و تا خواستم اولین قاشق سوپ را به سمت دهانم هدایت کنم که دوباره صدای انفجار به گوش رسید. دوباره سروصدای مردم بلند شد. خیلی نگران شده بودند و نمی‌دانستند چه کار کنند. بنشینند و یا بروند. دیروز بمباران شهر تجربه تلخی بود که همه داشتند در مورد آن حرف می‌زدند. خانواده صاحب احسان بی‌کار نبودند و مرتب در حال پذیرایی و هدایت اطعمه و اشربه به سفره بودند که برای چندمین بار صدای انفجار بلند شد. باز صدای عده‌ای درآمد و می‌خواستند از خیر خوردن غذا بگذرند که یکی از کارکنان مسجد بلند گفت: «ببخشید این آب‌گرم‌کن آشپزخانه مسجد خراب است و دیر شعله‌ور می‌شود. نترسید صدای آب‌گرم‌کن است!» مجید محبوبی
*مهدی کردفیروزجائی* ضمن سپاس از آن دسته از نویسندگان کودک و نوجوان که شرافت به خرج دادند و تجاوز دشمن را به اسم محکوم کردند، این متنم خطاب به آن دسته از نویسندگان کودک و نوجوان است که توجیه‌گرانِ سکوت‌اند و مرثیه‌سرایانی بزدل؛ به‌ویژه بعضی از اعضای انجمن نویسندگان کودک و نوجوان، بعضی از... ⬅️ آقایان و خانم‌هایِ نویسنده؛ شمایی که دهه‌ها از سفره‌یِ این نظام و خونِ این ملت حق‌التألیف بلعیدید و قراردادهای آن‌چنانی با نهادهای حاکمیتی بستید و در فرهنگ حکومتی این خاک قد کشیدید! عجیب است که این روزها یا ساکتید و یا لابلایِ نوشته‌هایِ خنثی و مرثیه‌هایِ بی‌خاصیت‌تان، چنان از فاجعه‌یِ میناب سخن می‌گویید که گویی عزیزانمان را در سانحه‌یِ رانندگی یا زلزله‌ای ناگهانی از دست دادیم. خجالت نمی‌کشید؟ کودکانِ میناب را صاعقه نزد؛ آن‌ها را موشک‌هایِ مستقیمِ آمریکا تکه‌تکه کرد. چرا زبانتان برای بردنِ نامِ قاتل لکنت دارد؟ می‌گویید: «نمی‌خواهیم توسط جمهوری اسلامی مصادره شویم!» چقدر وقیح؟ ای مواجب‌بگیرانِ دهه‌های قبل، شما با این سکوتِ ذلیلانه و آن واژه‌هایِ دوپهلو، پیشاپیش توسط کاباره‌زادگانِ اپستینی مصادره شده‌اید. کسی که جانی، قاتل و متجاوزِ خون‌ریز را به نام صدا نمی‌زند، در واقع در حالِ لیسیدنِ خون از دست‌هایِ کثیفِ متجاوز است تا جنایت را عادی جلوه دهد. آری شما جنایت و خونریزیِ آمریکا را عادی جلوه می‌دهید. چطور است که برایِ اتفاقات داخلی رگِ غیرتِ اپوزیسیون‌نمایِ‌تان می‌جنبد و در مقابل جمهوری اسلامی عربده می‌کشید، اما وقتی بمب‌هایِ دشمن، مغزِ دانش‌آموزِ هم‌وطنِتان را به تخته‌سیاه می‌پاشد، ناگهان سفیرِ صلح می‌شوید و پشتِ شعارهایِ خنثای «جنگ بد است» می‌خزید؟ همان کودکانی که شما به بهانه‌ی نوشتن برای آن‌ها، از جمهوری اسلامی پول‌ها و جایزه‌ها گرفتید. بدانید و آگاه باشید: ✅ در زمانِ تجاوز، بی‌طرف نداریم؛ شما یا با ایران هستید یا بر ایران. راهِ میانه‌ای نیست. کسی که امروز متجاوز را به نام محکوم نمی‌کند، عملاً در حالِ دادنِ «گرایِ فرهنگی» به دشمن است. ✅ ننگِ بردگی یا ترس از دشمن، بسیار سیاه‌تر از تهمتِ همسویی با وطنِ مظلومِ خودی است. شما شرافتِ نویسندگی را ذبح کردید. ✅ ای نویسندگانِ نمک‌نشناسِ دهه‌هایِ اخیر؛ شمایی که از توبره‌یِ این خاک خوردید و امروز که خاک به شما نیاز دارد، از ترسِ دشمنِ بی‌خدا حتی جراتِ بردنِ نامش را ندارید؛ تاریخِ ایران نامِ شما را در ردیفِ قلم‌به‌دستانِ بی‌علاقه به وطن ثبت خواهد کرد. قلمی که امروز علیه متجاوزِ آمریکایی نشورد، نه ابزارِ هنر، که چوبی است برایِ حراجِ شرافتِ صاحبش. کودکانِ میناب، شهیدِ تجاوز هستند، نه قربانیِ اتفاقاتِ خاکستری! چرا جراتِ گفتنِ حقیقت را ندارید؟ چرا با آن مرثیه‌هایِ تهوع‌آور و بی‌خاصیت‌تان، رویِ خونِ پاکِ دخترکان و پسرکان خاک می‌پاشید؟ و البته در هر صورت مخنث بودنتان را فریاد می‌زنید و تردید ندارم این کودکان اگر بر اثر صاعقه یا زلزله از دنیا می‌رفتند، نق‌هایتان گوشِ فلک را کر می‌کرد. بدانید که اشتباه کردید؛ ایران هرچند زخمی، اما می‌ماند و هیچ‌وقت چهره‌ی واقعیِ مخنث‌هایِ فرهنگی را فراموش نمی‌کند. @meldash
ماه‌گرفتگی اولین رمان سرکار خانم صدیقه حسن‌زاده منتشر شد. چاپ و نشر این رمان هرچند با زحمات و مصایب زیادی همراه بود، ولی به نظر من ارزشش را داشت. من به تجربه دریافته‌ام که صرف وقت و انرژی و تحمل زحمات و مصیبت‌هایی که از طرف متولیان نشر از ویراستار و شورای تصویب انتشارات گرفته تا خود ناشر که هزاران هزار ادا و اصول دارد تا گذر از هفت خان رستم اداره معظم ارشاد که سعی وافر دارند نویسنده را برای همیشه از نویسندگی محروم و متنفر کنند، برای انتشار یک کتاب اصولی و به قاعده‌ای چون همین رمان خانم حسن‌زاده، ارزشش به مراتب بیشتر از کتاب‌هایی است که یک نویسنده می‌تواند در طول سال به تعداد زیادی بنویسد و روانه بازار کند. باری بنده از سر لطفی که خانم نویسنده از سال‌ها قبل نسبت به این کمترین داشتند، از نزدیک در جریان نگارش و تلاش‌های شبانه‌روزی ایشان برای چاپ و نشر آن بودم، شهادت می‌دهم که به سامان رساندن این کتاب، ایشان را پیر کرد و چه صبر عجیب و حیرت‌انگیزی دارد این بانو که خیلی شجاعانه و خستگی‌ناپذیر پیش رفت و بالاخره کتابش را در ویترین کتاب‌فروشی‌ها قرار داد. من علاوه بر تحسین تلاش‌های مجدانه نویسنده، خودم به عنوان یک نویسنده اقرار می‌کنم که بعدها بیشتر روشن خواهد شد که خانم حسن‌زاده چه کار دشواری انجام داده تا هنر داستان‌نویسی در خدمت دفاع از باورهای مذهبی قرار بگیرد. فعلاً به همین قدر بسنده می‌کنم تا ان‌شاءالله در آینده به شرط توفیق، بیشتر درباره این کتاب زیبا و خواندنی بنویسم. مجید محبوبی
16.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پل جغاتو بر روی رودخانه باشکوه زرینه‌رود در شهرستان میاندوآب
این هم یک کتاب خوب و خواندنی برای کودکان عزیز! نویسنده این کتاب سرکار خانم شعله جهانگیری از معلمان و نویسندگان خوب و خوش‌ذوق کشورمان هستند. لازم به یادآوری است که این قصه‌ی زیبا در مورد رابطه‌ی عاطفی پدر و دختری است. توضیحات بیشتر 👇 https://eitaa.com/joinchat/982844187C5b0c4369bd
جغاتو(زرینه‌رود) باشکوه‌تر از همیشه ❤️
🔸در موشک‌باران بیت رهبری چه گذشت و سومین علمدار انقلاب، حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای چگونه زنده ماند؟ صبحگاه روز دهم ماه مبارک رمضان، گویی ملائک، بال‌های خود را بر دیوارهای بیت سیادت و شهادت، بیت رهبری می‌مالیدند و زمزمه «یا رب» در فضا موج می‌زد. در اتاق کار امامِ عزیزمان، جلسه‌ای برپا بود. جناب عباس عراقچی، آخرین گزارش از مذاکرات عمان را به محضر رهبر حکیم انقلاب ارائه می‌داد. همزمان، در دفتر فرماندهی کل قوا – که در مجاورت اتاق کار رهبری بود – شورای دفاع تشکیل جلسه داده بود. سردار شیرازی، رئیس دفتر نظامی فرماندهی کل قوا، به نمایندگی از فرمانده کل قوا میان آن جمع نشسته بود... گویا دست تقدیر، بنا داشت اتفاق بزرگی را رقم بزند... گزارش عراقچی به پایان رسید. وی خداحافظی کرد و از حریم آن حضرت بیرون آمد! آنگاه ولی امر مسلمین جهان، با آن لحنی که همیشه اقیانوسی از آرامش را در یک کلام جای می‌داد، رو به فرزندشان آقا سیدمجتبی که چون سایه‌ای از وجود خورشید ولایت در گوشه جلسه حضور داشت، فرمودند: «شما هم تشریف ببرید.» آری. پدر، پسر را از اتاق بیرون فرستاد. شاید می‌خواست نسل بعد، برای فردای انقلاب پرچمداری داشته باشد. سیدمجتبی بیرون رفت. و در حیاط پشت حسینیه، چند گامی برداشت... و پدر، پس از رفتن او، مصحف نور را گشود. سوره‌ای از رحمت را تلاوت می‌فرمود که ناگهان... آسمان سُربی شد و فریاد زد... موشک‌های دشمن کافر سنگ‌فرش حریم قدس را شکافتند و همزمان بر چند نقطه فرود آمدند: ▪️ دفتر کار رهبر معظم انقلاب (همان جایی که لبان نور، آیات را می‌چشیدند) ▫️ جلسه شورای عالی دفاع در دفتر نظامی فرماندهی کل قوا ▪️ منزل مسکونی مقام عظمای ولایت (همان خانه ساده و بی‌پیرایه اما مملو از نور) ▫️ منزل دختر مکرمه ایشان ▪️ و منزل خلف صالحشان، سیدمجتبی ▫️و البته حسینیه امام خمینی (ره) آتش... همه جا آتش بود... موج انفجار، دیوارها را در کام خود فرو برد. در آن میان، جان‌های پاک، پروانه‌وار به استقبال شهادت پرکشیدند. هر کجا که نامی از خاندان ولایت بود، نامشان در جرگه شهدا ثبت شد. اما معجزه، لابه‌لای این همه آتش، روی تارک تاریخ ایستاده بود. 🔸سیدمجتبی در حیاط بیت رهبری، مابین دیوار بلند حسینیه و اتومبیلی که بر اثر شدت انفجار چون پاره‌ای آهن به هوا پرتاب شده بود، قرار گرفت. آن خودروی بی‌جان، جوری پرتاب شد و جوری فرود آمد که دیوار و ماشین، بدون آنکه قراردادی نوشته باشند، پناهگاهی از جنس معجزه برای او ساختند. نتیجه، آنکه جراحات شدیدی به ایشان وارد نشد. مگر؛ شکستگی در ساق پا، فرورفتگی در قفسه سینه و جراحتی در بازو که بحمدالله پس از مداوا، بهبودی کامل یافتند و امروز چون سروی سبز، در جایگاه ولی فقیه، قامتی استوار دارند. اما زنده ماندن او، حادثه نبود؛ آیه‌ای بود از کتاب تدبیر الهی. 🔺سیدمجتبی خامنه‌ای زنده ماند، برای آنکه ولی فقیه بعدی این انقلاب باشد. برای آنکه، زمام این امت را به دست گیرد. برای آنکه پرچم جمهوری اسلامی را برافراشته نگاه دارد و از آن منزل تا افلاک، جز «لا اله الا الله» برافراشته نشود. او زنده ماند تا نگین انگشتری ولایت، از دستی به دستی دیگر سپرده شود، و انقلاب، یتیم نماند. آری آن روز هرگز از یادها نخواهد رفت... روزی که پدر سر بر قرآن داشت، و پسر در میان آتش، پناهی از جنس نور یافت تا فرداها، وقتی دود از آتش برخیزد، خورشید ولایت از افق همان خاندان طلوع کند. و این همان معجزه‌ای است که دشمن، هرگز نخواهد فهمید. @tabriz404 🇮🇷 نخبگان آذربایجان
هدایت شده از تبریزِ جان
🇮🇷تنگۀ هرمز؛ از امامقلی‌خان امیرالامرای فارس تا سردار تنگسیری حتی صادق چوبک (۱۴ تیر ۱۲۹۵ – ۱۳ تیر۱۳۷۷) که مذهبی و انقلابی نبود و از جوانی با آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها و روشنفکران هم‌پیاله بود، با زائرمحمد تنگسیری جوانمرد مذهبی که مصمم بود از شهری‌های حقه‌بازی که دارایی‌اش را گرفته‌بودند، انتقام بگیرد، همدل و همزبان است!..رمان «تنگسیر» (۱۳۴۲) چوبک، حاصل همدلی و همزبانی او با زائرمحمد تنگسیری است. زائرمحمد تنگسیری، نماد و نمونۀ ایرانی جوانمردی است که می‌خواهد دارایی خود را از حقه‌بازهای اپستینی پس بگیرد که ۴۰۰ سال پیش نیز چنین کرده بود. 🔻در تاریخ عالم‌آرای عباسی چنین آمده‌است: «از فتوحات که دراین سنۀ مبارکه مطابق احدی و ثلثین و الف(۱۰۳۱ قمری) به نیروی اقبال قرین حال اولیاء دولت بی‌زوال گردید، فتح و تسخیر بلدۀ هرموز است که به سعی امام‌قلی‌خان امیر الامرای فارس به‌وقوع پیوست...که بنابر ظهور بی‌ادبی‌های فرنگیۀ پرتکالیه (پرتغالی‌ها) مقیم آنجا، امیر الامرای مذکور لشکر به‌تادیب ایشان فرستاده خود نیز متعاقب رفت... القصه‌ امام‌قلی‌خان شجاعت شعار با جنود قاهرۀ فارس متوجه آن صوب گشته... و افواج قاهره (سپاهیان پیروزمند) از دریا با کشتی‌ها و سفاین عبور نموده داخل جزیره هرموز شدند. القصه بعد از دو ماه و چند روز امتداد ایام محاصره و جنگ و جدال... قلعۀ رفیع بنیان هرموز که در متانت و حصانت شهره جهان و از کارنامه‌های نادرۀ فرنگیان است، مسخر اولیای دولت ابدپیوند گردید...در همان روز قلعۀ قندهار نیز به‌توفیق کردگار مفتوح گشت. از هر طرف که چشم گشایی نشان فتح وز هر طرف که گوش نهی مژدۀ ظفر.» 🔸 تنگۀ هرمز پیوندی دیرین با تنگستان و تنگسیری دارد!.. در پی حمله و تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران در ۹ اسفند ۱۴۰۴ و ترور رهبر و فرماندهان عالی ایران، علیرضا تنگسیری (شهادت در ۱۰ فروردین ۱۴۰۵) فرمان بستن تنگۀ هرمز به روی شناورهای متجاوزان و متحدان آنها را صادر کرد. این، فتح دوبارۀ تنگۀ هرمز و نقطۀ عطفی در تاریخ ایران است./ جلال محمدی، تبریز @tabriz404 🇮🇷 نخبگان آذربایجان
ان‌شاءالله در این مراسم به عنوان منتقد رمان شرکت خواهم کرد. منتظر حضور و دیدار دوستان هستم.