دیگه جرات نمیکنم مثل قبل پیش خانواده آفتابی بشم چون سوال هاشون رو نمیتونم پاسخ بدم یا اگر بدم نتایج مطلوبی برام نداره و بهم فشار میارن تا مجاب بشم اون کاری که میخوان رو انجام بدم
الان اینترنت بین الملل مثل پادزهر برای من میمونه تا ۶ بهمن اگر وصل نشه من رسما برگه امتحان رو سفید تحویل میدم امیدوارم اگر تا اون موقع وصل نشد استاد درک بکنه و نمره حداقلی برای قبولی رو بده
شب است
شبی آرام و باران خورده و تاریک
کنار شهر بی غم خفته غمگین کلبه ای مهجور
فغانهای سگی ولگرد می اید به گوش از دور
به کرداری که گویی می شود نزدیک
درون کومه ای کز سقف پیرش می تراود گاه و بیگه قطره هایی زرد
زنی با کودکش خوابیده در آرامشی دلخواه
دَوَد بر چهره ی او گاه لبخندی
که گوید داستان از باغ رؤیای خوش آیندی
نشسته شوهرش بیدار ، می گوید به خود در ساکت پر درد:
گذشت امروز ، فردا را چه باید کرد ؟
کنار دخمه ی غمگین
سگی با استخوانی خشک سرگرم است
دو عابر در سکوت کوچه می گویند و می خندند
دل و سرشان به مِی ، یا گرمی انگیزی دگر گرم است
شب است
شبی بیرحم و روح آسوده ، اما با سحر نزدیک
نمی گرید دگر در دخمه سقف پیر
و لیکن چون شکست استخوانی خشک
به دندان سگی بیمار و از جان سیر
زنی در خواب می گرید
نشسته شوهرش بیدار
خیالش خسته ، چشمش تار
#اخوان_ثالث