هر روز تقلا میکنم که به این ساعت برسم ساعتی که هر کی میره پی کار خودش و دیگه توقع و کاری نیست جز اینکه بخوابیم
از خودم بدم میاد
از این سست بنیادی
از این سست عنصری
از این سست ارادگی و بی حالی و تنبلی و فرسودگی و خستگی و کسلی
از این ضعف دائمی
از این بی قراری و بی عملی و بی خاصیتی
بعضی از این ادمین ها رو میبینم با خودم میگم اینا چند سال پیش منن،منم مثل اینا بودم