هر روز تقلا میکنم که به این ساعت برسم ساعتی که هر کی میره پی کار خودش و دیگه توقع و کاری نیست جز اینکه بخوابیم
از خودم بدم میاد
از این سست بنیادی
از این سست عنصری
از این سست ارادگی و بی حالی و تنبلی و فرسودگی و خستگی و کسلی
از این ضعف دائمی
از این بی قراری و بی عملی و بی خاصیتی
بعضی از این ادمین ها رو میبینم با خودم میگم اینا چند سال پیش منن،منم مثل اینا بودم
پسر عموی ما با یه امتحان ریاضی سرویس کرد ۶۰ بار من با این ریاضی کار کردم باز داره میاد