واقعا قابل هضم نیست که بشینم با خدا راز و نیاز کنم اصلا نمیگنجه برام حرکت مسخره ایه به نظرم
اصلا دوست ندارم موقع سختی یکی بیاد از خدا واسه من بگه چیزی بهش نمیکنم ولی توجهی به حرف هاش نمیکنم
واقعا وقتی وارد یک بحث تیز اختلافی میشم چهار ستون بدنم میلرزه مصداق بارز جمله نیچه که میگه«مردم نمیخوام حقیقت رو بشنون چون نمیخوان توهماتشون از بین بره» سر همین موضوع من یه درس عمومی ورداشتم ولی چون دیدم سر کلاس بحث اختلافی میشه دیگه نرفتم و حذف هم نکردم انقدر احمقم ولی گاهی ناچارم چون ذهنم اجازه نمیده نرم دنبال سوال هام