eitaa logo
𝐃𝐈𝐀𝐋𝐄𝐂𝐓𝐈𝐂
25 دنبال‌کننده
29 عکس
23 ویدیو
0 فایل
کمی فلسفه آمیخته به ادبیات . از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جلال و جاهش نفزود . . https://abzarek.ir/service-p/msg/2448322
مشاهده در ایتا
دانلود
دوست دارم گوش گیر بزارم و صدای مکالمات بقیه رو نشنوم
من شبیه شهری‌ام که چراغ‌هایش روشن‌اند اما هیچ‌کس در خیابان‌هایش راه نمی‌رود. همه‌چیز سر جایش است اسم‌ها، نقش‌ها، بایدها، حتی لبخندها اما روح… انگار یک ایستگاه زودتر پیاده شده. خستگی من از دویدن نیست از ایستادن طولانی‌ست میان انتخاب‌هایی که هیچ‌کدام به «من» ختم نمی‌شوند. هر طرف که می‌چرخم یک صدا می‌گوید: «این نباید باشی» و من میان این «نباید»ها کم‌کم محو می‌شوم. سردرگمی‌ام شبیه مه است نه آن‌قدر غلیظ که راه را نبینم نه آن‌قدر شفاف که مطمئن شوم. همه‌چیز نیمه‌واضح است نیمه‌امید، نیمه‌انکار. دست می‌کشم روی زندگی و نمی‌دانم دارم لمسش می‌کنم یا فقط ردش را دنبال می‌کنم. من خسته‌ام نه چون ضعیفم بلکه چون زیادی بیدار مانده‌ام در جهانی که خوابِ ساده بودن را از من گرفته. خسته‌ام از اینکه مدام باید خودم را توضیح بدهم به آدم‌ها، به ایدئولوژی‌ها، حتی به آینه. اگر روزی گم شدم بدان نه از بی‌مسیر بودن بلکه از زیادی مسیر بود. و اگر سرد شدم نه از نبودِ آتش بلکه از سوختن‌های بی‌ثمر. من هنوز اینجایم فرسوده، سردرگم اما زنده. و همین زنده‌بودنِ بی‌دلیل شاید آخرین شکلِ مقاومت من باشد.
هر وقت میرم گیم نت رفیقم احساس علاف بیکار بهم دست میده
این در حالیه که من هر روز حداقل سه ساعت اونجام
یه فصل رو نخوندم و فردا می‌خوام بخونم شاید
استرس سگی
یک بار گفته بودم اینو: خسته از این وضعیت و بیزار از تغییر
خیلی پیام میدم اینجا از حد معمول بیشتره
حالم از این چرت و پرت هایی که میگم همینطور خودم به هم میخوره
آفرین بر کسایی که پذیرفتن مسئولیت هاشون رو تلاش می‌کنند برای زندگی
ما که هنوز اندر خم یک کوچه ایم
سر درد های چرخشی