ما مدرسه مون هم همینجوری بود ابتدای دبیرستان بابای معلم ریاضی مرد انتهای سال هم مادر معلم اقتصاد
ای غم، چه کردهای که هر شبم را چون شمع، خاموش میکنی
نه اشکی مانده، نه آهی در جان
تنهاییات چون خاریست در پَرِ خیال
که هر کهندرختی را نیز بیبرگ میسازد
ای غم، چه رازی در چشمانم یافتی
که سرزمین دلم را بیاذن آباد کردی؟
باغ دلم ویران است، بیصدای پرندهای
و تو ای ساکن بیمهربانی، هنوز مهمانی نمیروی
ای غم، بمان اگر دلت همین است
اما به شرط آنکه بدانی: این دل، دیگر طاقت ندارد
نه خواب شب، نه طلوع صبح
تو همه چیز را خاکستری کردهای، بیتفاوت و سرد
#Al
#Depression