ای غم، چه کردهای که هر شبم را چون شمع، خاموش میکنی
نه اشکی مانده، نه آهی در جان
تنهاییات چون خاریست در پَرِ خیال
که هر کهندرختی را نیز بیبرگ میسازد
ای غم، چه رازی در چشمانم یافتی
که سرزمین دلم را بیاذن آباد کردی؟
باغ دلم ویران است، بیصدای پرندهای
و تو ای ساکن بیمهربانی، هنوز مهمانی نمیروی
ای غم، بمان اگر دلت همین است
اما به شرط آنکه بدانی: این دل، دیگر طاقت ندارد
نه خواب شب، نه طلوع صبح
تو همه چیز را خاکستری کردهای، بیتفاوت و سرد
#Al
#Depression
فکر کن یک مجلسی تشکیل میدن و انقراض یک سلسله رو اعلام میکنن و آغاز یک رژیم دیگه رو هم اعلام میکنن بدون دعوا و خونریزی و جنگ و به صورت ملایم و مدنی
جایی تو دنیا من ندیدم شما اگر دیدین بگین که آنقدر نرم و مدنی تغییر حکومت اتفاق بیفته احتمالا در تاریخ این اتفاق تکه
آنقدر با هوش مصنوعی راجب ادبیات و فلسفه صحبت کردم دیگه سوال میپرسم ادبی و سنگین جواب میده