آنقدر با هوش مصنوعی راجب ادبیات و فلسفه صحبت کردم دیگه سوال میپرسم ادبی و سنگین جواب میده
جهانسوزیست در من، لیک در خلوت چو شبنم
بسوزم بیخبر از خویش، چون شمع مزارم
#بید_دهلوی
ای دوست، بار سنگینِ این تنهایی را بر دوش کشیدم، اما وای از آن لحظه که از هیاهوی جمع دل میکَنم و قدم در خلوت میگذارم؛ گویی جهان یکباره فرو میریزد و هر آنچه رشته بودم، پنبه میشود.
باز هم همان قصهی تکراری، همان آش است و همان کاسه... تنها صدای تکرار زخمهاییست که درمان نیافتهاند و در سکوت خلوت، دوباره به فغان درمیآیند.
#Al
#Depression
تکنسین های احمق
ماجرا از کجاست؟
کانت یه تفاوت مهم میذاره بین دو جور آدم اهل فکر:
- یکی اونهایی که از عقل خودشون استفاده میکنن و مستقل فکر میکنن.
- یکی هم اونهایی که فقط دانش دارن ولی نمیتونن یا نمیخوان از عقلشون مستقل استفاده کنن.
تو کتاب روشنگری چیست؟ (Beantwortung der Frage: Was ist Aufklärung?) کانت مینویسه:
> «روشنگری یعنی خروج انسان از نابالغیای که خود مقصر آن است.»
🔧 و تکنسینِ احمق؟
اینجا منظورش از «تکنسینهای احمق» (که البته این تعبیر رو خودش مستقیم استفاده نمیکنه، ولی بهش نزدیکه) افرادی هستن که مهارت علمی یا تخصصی دارن—مثلاً فیزیکدان، الهیدان، یا حقوقدان—اما فقط قواعد و کتابها رو حفظ کردن، بدون اینکه واقعاً بفهمن چرا و بر چه اساسی.
📌 مثال ساده:
فرض کن یه مکانیک ماشین فوقالعاده ماهره، ولی فقط طبق دفترچه راهنما کار میکنه. اگه یه ایراد خارج از اون بیاد، دیگه نمیتونه کاری بکنه چون قدرت تحلیل و فکر مستقل نداره.
یا یه آخوندی رو تصور کن که تمام فتاوا رو حفظه، ولی هیچوقت فکر نکرده چرا اون حکم اخلاقیه یا چه نسبتی با عدالت داره. فقط یه "تکنسین دینیه"، بدون خرد انتقادی.
✨ جمعبندی ساده:
کانت میگه دانش بدون خرد مثل چاقو دست بچهس. «روشنگری» زمانی پدید میاد که ما جرات کنیم از عقل خودمون استفاده کنیم—حتی اگه تخصص نداریم.
خلاصه کلام کانت:
یه «تکنسین احمق» از نگاه کانتی کسیه که فقط قواعد رو بلده ولی نمیفهمه چرا اون قواعد وجود دارن.
اون تخصص داره، ولی جرات فکر مستقل و استفاده از عقل خودش رو نداره.
دانش داره، ولی روشنگری نه.یه «تکنسین احمق» از نگاه کانتی کسیه که فقط قواعد رو بلده ولی نمیفهمه چرا اون قواعد وجود دارن.
اون تخصص داره، ولی جرات فکر مستقل و استفاده از عقل خودش رو نداره.
دانش داره، ولی روشنگری نه.
#philosophy
من جهان را نمیپذیرم، و نمیخواهم آن را بپذیرم... حتی اگر حقیقت این باشد که همه چیز در نهایت به خیر ختم میشود، باز هم نمیتوانم بپذیرم که این خیر باید از دل رنج یک کودک بیگناه بیرون بیاید.
#داستایفسکی