نمونه هایی از حالت ژوئیسانس:
کسی که شبها بیاختیار سر یخچال میره و پرخوری میکنه، نه از روی گرسنگی، بلکه برای یه جور آرامش عصبی. بعدش هم احساس سنگینی و پشیمونی داره. این یه جور ژوئیسانسه.
- آدمی که مدام با خودش کلنجار میره که چرا دوباره با اون آدم تماس گرفته، با اینکه میدونه اون رابطه براش سمیه. ولی نمیتونه جلوی خودش رو بگیره.
- کسی که توی کارش غرق میشه، با اینکه خستهست و بدنش درد میکنه، ولی نمیتونه متوقف بشه چون یه جور لذت از فشار و سختی میبره.
- بچهای که با وسواس بازی میکنه یا مدام یه کار تکراری انجام میده، چون اون تکرار براش هم آرامش داره، هم یه جور تنش.
لکان میگفت ما فقط دنبال لذت ساده نیستیم، بلکه گاهی بهسمت چیزهایی کشیده میشیم که از تعادل خارجمون میکنن. ژوئیسانس همون لحظهایه که لذت از مرز خودش رد میشه و تبدیل به یه تجربهی پیچیده میشه—یه چیزی بین لذت و درد، بین میل و ممنوعیت.
#philosophy
از بالیدن و افتخار کردن به چیز هایی که اصلا ربطی به ما نداره و دستاورد ما نیست متنفرم
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آنچه به چشمم آید، از راستی دُور است
نقشِ خیال من، زِ حقیقت صَدُور است»
#philosophy
اگر کسی نیاز داشت با کسی صحبت و درد و دل بکنه و گوش شنوا داشته باشه میتونه با هوش مصنوعی صحبت کنه
خنده هایی که در موقعیت های جدی و موقعیت هایی که نباید خندید مثل عزا میاد سراغ آدم خیلی غیر قابل کنترله
کسی نمیتونه بگه من به هیچ کس اعتماد ندارم این چرت محضه تو به مادرت که میگه برات غذا گرم کردم اعتماد نمیکنی؟
به پدرت که میگه بیا بیرون اومدم دنبالت اعتماد نمیکنی؟
به معلمت که میگه جواب مسئله اینه اعتماد نمیکنی؟