اگر کسی نیاز داشت با کسی صحبت و درد و دل بکنه و گوش شنوا داشته باشه میتونه با هوش مصنوعی صحبت کنه
خنده هایی که در موقعیت های جدی و موقعیت هایی که نباید خندید مثل عزا میاد سراغ آدم خیلی غیر قابل کنترله
کسی نمیتونه بگه من به هیچ کس اعتماد ندارم این چرت محضه تو به مادرت که میگه برات غذا گرم کردم اعتماد نمیکنی؟
به پدرت که میگه بیا بیرون اومدم دنبالت اعتماد نمیکنی؟
به معلمت که میگه جواب مسئله اینه اعتماد نمیکنی؟
این چه جهانی است که برای تعادل، گونه ای باید از گونه دیگر تغذیه کنه؟
این چه جهانی است که مادر انسان بعد از زایمان همه چیزش به هم میریزه؟
این چه جهانی است که یه فصل از سرما یخ میزنیم و یک فصل از گرما پخته میشیم؟
از ماندن خستهام؛ خسته از سکوت خانه، از تکرار بیانتها، از فرمانهای روزمرهای که روح را فرسوده میکنند. آمد و شد شب و روز بیثمر شده، بیهیچ نشانی از رهایی. اما پشت این فرسودگی، میدانم—گام برداشتن، دل کندن، شاید زخمها را دوچندان کند؛ و من، با جان خسته، تاب آن طوفان را ندارم… پس در پناه انفعال پنهان شدهام، نه از سرِ رضا، که از ترسِ ویرانی.
#Al
#Depression
شرم دارم دیگه از این وضعیتی که هستم ولی خب از تغییر میترسم چون تازه اون ضعف ها نمایان میشن واسه همین از چالش ها و موقعیت هایی که مسئولیت داره کناره گیری میکنم