eitaa logo
𝐃𝐈𝐀𝐋𝐄𝐂𝐓𝐈𝐂
25 دنبال‌کننده
28 عکس
22 ویدیو
0 فایل
کمی فلسفه آمیخته به ادبیات . از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جلال و جاهش نفزود . . https://abzarek.ir/service-p/msg/2448322
مشاهده در ایتا
دانلود
دلم نمی‌خواد بخوابم ولی چاره ای نیست
حضور زن همه جا باعث زیبایی آفرینی نمیشه ممکنه بر عکس در چرخه اون مکان اختلال ایجاد کنه مثلا زن در کشتار گاه که احساسات بی معناست شکوه و جلالی ایجاد نمیکنه بر عکس با روحیاتش چرخه کشتار دام رو کند می‌کنه پس در ستایش های خودتون نهایت دقت رو به عمل بیارید
راجب زیبایی زن هم اینو بگم اولا تعیین کنید زیبایی یک امر بیرونی و واقعیه یا ساخته ذهن بعد راجب اینکه زن زیباست یا نه اظهار نظر کنید
در ضمن صرف حضور یک زن در زندگی یک مرد باعث رشد و پیشرفت اون مرد نمیشه یک زن با ویژگی های خاص می‌تونه کمک کننده باشه اگر اون ویژگی های خاص رو نداشته باشه بدتر زندگی رو زهر مار اون مرد میکنه
بی اسم و صفت، دلت به خود محرم نیست بی‌ رنگ و بو، بهار جز مبهم نیست عالم به وجود من و تو موجود است گر موج و حباب نیست، دریا هم نیست
یه ربع دارم فکر میکنم چه پیامی بزارم اینجا
چیزی به فکرم نمیرسه
قسمت ترسناک اشتغال اسارت در کاره
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من آن‌چنان‌که نمایم، ز خود خبر ندارم که هر چه هستم و باشم، ز علتی‌ست که دارم
احساس شرم میکنم،شرم بسیار زیاد
بیگانگی در فلسفه مارکس مارکس معتقد بود که در نظام سرمایه‌داری، انسان‌ها—به‌ویژه کارگران—از جنبه‌های مختلف وجودی‌شان جدا یا «بیگانه» می‌شن. این بیگانگی نه فقط روانی، بلکه ساختاری و اقتصادیه. 1. بیگانگی از محصول کار - کارگر چیزی تولید می‌کنه، اما خودش مالک اون نیست. - محصول به سرمایه‌دار تعلق داره و کارگر هیچ ارتباطی با نتیجه‌ی تلاشش نداره. - این باعث می‌شه کارگر احساس کنه که چیزی که خلق کرده، «بیگانه» و حتی «دشمن» اوست. 2. بیگانگی از فرآیند کار - کارگر فقط یک قطعه در ماشین تولیده، بدون خلاقیت یا کنترل. - کار تبدیل به فعالیتی مکانیکی و تحقیرآمیز می‌شه. - او نمی‌تونه خودش رو در کارش بیان کنه یا از اون لذت ببره. 3. بیگانگی از خودِ انسانی - انسان ذاتاً موجودی خلاق و اجتماعی‌ست. - اما در سرمایه‌داری، کارگر نمی‌تونه استعدادهاش رو شکوفا کنه. - او از «ماهیت انسانی» خودش جدا می‌شه و فقط برای بقا کار می‌کنه، نه برای رشد. 4. بیگانگی از دیگران - روابط انسانی تحت تأثیر رقابت و منطق بازار قرار می‌گیرن. - همکاران به رقیب تبدیل می‌شن، نه همراه. - جامعه به مجموعه‌ای از افراد منزوی و رقابت‌جو تبدیل می‌شه.
زمینه تاریخی و فلسفی مارکس این مفهوم رو از فلسفه‌ی هگل و فویرباخ گرفت، اما به‌جای تمرکز بر بیگانگی معنوی یا دینی، اون رو در زمینه‌ی مادی و اقتصادی قرار داد. او معتقد بود که: > «بیگانگی نه یک مشکل فردی، بلکه نتیجه‌ی ساختارهای اقتصادی سرمایه‌داری‌ست.» در گذشته، کارگران کنترل بیشتری بر کارشون داشتن، کارشون خلاقانه‌تر بود، و محصول رو خودشون تولید می‌کردن. اما با ظهور کارخانه‌ها و تقسیم کار، کارگر فقط یک قطعه در خط تولید شد. --- 🔍 پیامدهای اجتماعی و روانی بیگانگی باعث می‌شه: - افراد احساس بی‌ارزشی، بی‌قدرتی و بی‌معنایی کنن. - جامعه دچار فروپاشی روابط انسانی بشه. - انسان‌ها از خود واقعی‌شون دور بشن و فقط برای بقا زندگی کنن. --- 🛠️ راه‌حل مارکس مارکس معتقد بود که تنها راه رهایی از بیگانگی، تغییر ساختار اقتصادیه: - لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید - ایجاد جامعه‌ای که در آن کار، خلاقانه و اجتماعی باشه - تحقق آزادی واقعی از طریق کنترل جمعی بر تولید