eitaa logo
𝐃𝐈𝐀𝐋𝐄𝐂𝐓𝐈𝐂
25 دنبال‌کننده
28 عکس
22 ویدیو
0 فایل
کمی فلسفه آمیخته به ادبیات . از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جلال و جاهش نفزود . . https://abzarek.ir/service-p/msg/2448322
مشاهده در ایتا
دانلود
به نظرم اگر ارزشمندی خودتون رو در رفتار پدر و مادر و خواهر و برادر رفیق و همسر و معلم و کارفرما و کلا جامعه دریافت میکنید زندگی خیلی سختی خواهید داشت
حوصله ام سررفت
زندگی خیلی کسل کننده شده
انگار زندگی میگذره ولی نه با من،بلکه از کنار من
ما از این هستی ده روزه به جان آمده ایم وای بر خضر،که زندانی عمر ابد است
تعطیلات داره تموم میشه و دوباره باید این راه کوفتی رو برم و برگردم
گاهی صبح‌ها بیدار می‌شوم، نه از خواب، بلکه از خوابی که هیچ‌وقت شروع نشده. انگار شب فقط عبور کرده، بی‌آن‌که چیزی را خاموش کند. نور از پنجره می‌تابد، اما نه گرم است، نه روشن. فقط هست، مثل همه‌چیزهایی که هستند اما معنا ندارند. درونم سکوتی هست که شبیه مرگ نیست، شبیه زندگی هم نیست. بیشتر شبیه آن لحظه‌ای‌ست که صدای کسی را می‌شنوی، اما نمی‌فهمی چه گفت. انگار واژه‌ها از معنا تهی شده‌اند، و من از توانِ معنا دادن. با آدم‌ها حرف می‌زنم، لبخند می‌زنم، حتی گاهی شوخی می‌کنم. اما همه‌اش مثل بازی‌ست، بازی‌ای که دیگر نمی‌دانم چرا شروع شده. هیچ‌کس نمی‌پرسد که آیا هنوز می‌خواهم بازی کنم، فقط انتظار دارند که ادامه دهم. گاهی به آینه نگاه می‌کنم، نه برای دیدن خودم، بلکه برای دیدن اینکه آیا هنوز چیزی هست که دیده شود. چهره‌ام آشناست، اما نه واقعی. مثل تصویری که بارها کپی شده و حالا فقط سایه‌ای از اصل مانده. و در تمام این لحظات، چیزی درونم زمزمه می‌کند: «نه، این زندگی نیست. این فقط ادامه‌ی چیزی‌ست که باید تمام می‌شد.» اما هیچ‌چیز تمام نمی‌شود. فقط کش می‌آید، مثل روزهایی که نمی‌خواهند شب شوند، و شب‌هایی که از خواب خالی‌اند.
پاییز غم انگیز و دلگیر دوباره داره از راه میرسه
کاش متولد نمی‌شدیم تا در صف‌های بی‌پایان انتظار برای چیزی که هرگز نمی‌رسد نایستیم با چشمانی خسته از امیدهای پوسیده کاش متولد نمی‌شدیم تا در آغوش شب‌های بی‌ستاره دنبال نوری نگردیم که از آغاز قرار نبود بتابد کاش متولد نمی‌شدیم تا نام خود را فراموش نکنیم در میان فریادهایی که هیچ‌کس نمی‌شنود کاش متولد نمی‌شدیم تا در بازی بی‌قاعده بودن نقشی نگیریم که نه آغاز دارد نه پایان فقط تکرار خستگی‌ست کاش متولد نمی‌شدیم تا با لبخندهای مصنوعی زخم‌های کهنه را پنهان نکنیم زیر نقاب خوبم کاش متولد نمی‌شدیم تا در جستجوی معنا در باتلاق بی‌معنایی فرو نرویم و هر واژه طعنه‌ای نباشد به سکوت درون کاش متولد نمی‌شدیم تا مجبور نباشیم هر روز با دستان خالی به در بسته فردا بکوبیم کاش متولد نمی‌شدیم تا این شعر نیازی به نوشتن نداشت
صرفا لحظاتی فارغ و آسوده و شاد ولی دائما در رنج و درد و غم
دلم میخواد جفت پا برم تو دهن کسی که از امید حرف میزنه