به نظرم اگر ارزشمندی خودتون رو در رفتار پدر و مادر و خواهر و برادر رفیق و همسر و معلم و کارفرما و کلا جامعه دریافت میکنید زندگی خیلی سختی خواهید داشت
ما از این هستی ده روزه به جان آمده ایم
وای بر خضر،که زندانی عمر ابد است
#صائب_تبریزی
گاهی صبحها بیدار میشوم، نه از خواب، بلکه از خوابی که هیچوقت شروع نشده. انگار شب فقط عبور کرده، بیآنکه چیزی را خاموش کند. نور از پنجره میتابد، اما نه گرم است، نه روشن. فقط هست، مثل همهچیزهایی که هستند اما معنا ندارند.
درونم سکوتی هست که شبیه مرگ نیست، شبیه زندگی هم نیست. بیشتر شبیه آن لحظهایست که صدای کسی را میشنوی، اما نمیفهمی چه گفت. انگار واژهها از معنا تهی شدهاند، و من از توانِ معنا دادن.
با آدمها حرف میزنم، لبخند میزنم، حتی گاهی شوخی میکنم. اما همهاش مثل بازیست، بازیای که دیگر نمیدانم چرا شروع شده. هیچکس نمیپرسد که آیا هنوز میخواهم بازی کنم، فقط انتظار دارند که ادامه دهم.
گاهی به آینه نگاه میکنم، نه برای دیدن خودم، بلکه برای دیدن اینکه آیا هنوز چیزی هست که دیده شود. چهرهام آشناست، اما نه واقعی. مثل تصویری که بارها کپی شده و حالا فقط سایهای از اصل مانده.
و در تمام این لحظات، چیزی درونم زمزمه میکند: «نه، این زندگی نیست. این فقط ادامهی چیزیست که باید تمام میشد.» اما هیچچیز تمام نمیشود. فقط کش میآید، مثل روزهایی که نمیخواهند شب شوند، و شبهایی که از خواب خالیاند.
#Al
#Depression
کاش متولد نمیشدیم تا
در صفهای بیپایان انتظار
برای چیزی که هرگز نمیرسد
نایستیم با چشمانی خسته از امیدهای پوسیده
کاش متولد نمیشدیم تا
در آغوش شبهای بیستاره
دنبال نوری نگردیم
که از آغاز قرار نبود بتابد
کاش متولد نمیشدیم تا
نام خود را فراموش نکنیم
در میان فریادهایی که هیچکس نمیشنود
کاش متولد نمیشدیم تا
در بازی بیقاعده بودن
نقشی نگیریم
که نه آغاز دارد نه پایان
فقط تکرار خستگیست
کاش متولد نمیشدیم تا
با لبخندهای مصنوعی
زخمهای کهنه را پنهان نکنیم
زیر نقاب خوبم
کاش متولد نمیشدیم تا
در جستجوی معنا
در باتلاق بیمعنایی فرو نرویم
و هر واژه
طعنهای نباشد به سکوت درون
کاش متولد نمیشدیم تا
مجبور نباشیم
هر روز
با دستان خالی
به در بسته فردا بکوبیم
کاش متولد نمیشدیم تا
این شعر
نیازی به نوشتن نداشت
#شعر