eitaa logo
𝐃𝐈𝐀𝐋𝐄𝐂𝐓𝐈𝐂
25 دنبال‌کننده
27 عکس
23 ویدیو
0 فایل
کمی فلسفه آمیخته به ادبیات . از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جلال و جاهش نفزود . . https://abzarek.ir/service-p/msg/2448322
مشاهده در ایتا
دانلود
مسئله‌ی استقرا: چرا آینده شبیه گذشته نیست؟ دیوید هیوم می‌پرسد: ما چطور می‌دانیم که خورشید فردا طلوع خواهد کرد؟ چون همیشه طلوع کرده؟ این یعنی ما از گذشته نتیجه می‌گیریم که آینده هم همین‌طور خواهد بود. این نوع نتیجه‌گیری را "استقرا" می‌نامند. اما هیوم هشدار می‌دهد: - هیچ تضمینی نیست که آینده مثل گذشته باشد. - فقط چون چیزی همیشه اتفاق افتاده، دلیل نمی‌شود که باز هم اتفاق بیفتد. - ما به این باور عادت کرده‌ایم، نه اینکه منطقی یا عقلی باشد. مثال ساده: اگر هزار بار چای بخوری و حالت خوب باشد، آیا تضمینی هست که دفعه‌ی هزار و یکم هم حالت خوب باشد؟ نه. فقط چون همیشه خوب بوده‌ای، ذهن تو عادت کرده که فکر کند همیشه همین‌طور خواهد بود. --- 🔗 علیت: آیا واقعاً علت و معلول وجود دارد؟ هیوم می‌گوید: ما هیچ‌وقت "علت" را نمی‌بینیم، فقط "پیوستگی" را می‌بینیم. مثلاً وقتی سنگی به شیشه برخورد می‌کند و شیشه می‌شکند، ما می‌گوییم سنگ علت شکستن بود. اما در واقع فقط دیدیم که این دو اتفاق همیشه با هم می‌افتند. ما نمی‌توانیم با چشم یا عقل، "نیروی علّی" را ببینیم یا اثبات کنیم. پس هیوم نتیجه می‌گیرد: - باور به علیت، نتیجه‌ی "عادت ذهنی" ماست، نه استدلال منطقی. - ما فقط به خاطر تکرار، فکر می‌کنیم که یک چیز باعث چیز دیگر می‌شود. --- 🧠 چرا این حرف‌ها مهم‌اند؟ هیوم با این دیدگاه، پایه‌های فلسفه‌ی سنتی را لرزاند. او نشان داد که بسیاری از باورهای ما (مثل علیت، پیش‌بینی آینده، اعتماد به تجربه) نه از عقل، بلکه از عادت ذهنی و احساسات سرچشمه می‌گیرند.
پ.ن:همه‌چیز از حس می‌آید، نه از عقل دیوید هیوم یکی از فیلسوفان تجربه‌گراست، یعنی باور داره که تمام دانش ما از تجربه‌ی حسی سرچشمه می‌گیره. او با عقل‌گرایان مثل دکارت مخالف بود که می‌گفتند عقل می‌تونه مستقل از تجربه، حقیقت‌هایی رو کشف کنه. هیوم می‌گه: > ذهن ما مثل یک صفحه‌ی سفیده (تابولا رازا)، و فقط از طریق دیدن، شنیدن، لمس کردن و... پر می‌شه. پس چرا علیت زیر سؤال می‌ره؟ چون هیوم می‌گه: ما هیچ‌وقت تجربه‌ی مستقیم از "نیروی علّی" نداریم. ما فقط می‌بینیم که یک چیز بعد از چیز دیگه اتفاق می‌افته. پس چون علیت رو حس نمی‌کنیم، نمی‌تونیم بگیم که واقعاً وجود داره—فقط بهش عادت کرده‌ایم. نتیجه‌ی تجربه‌گرایی هیوم: - هیچ مفهومی رو نباید پذیرفت مگر اینکه ریشه در تجربه‌ی حسی داشته باشه. - مفاهیم انتزاعی مثل "خود"، "علت"، یا "جوهر" باید بررسی بشن: آیا واقعاً تجربه‌شون کرده‌ایم؟ - اگر نه، باید در موردشون شک کنیم.
کار هایی که باید انجام بدم برام باور پذیر نیست
واقعا پذیرش این چالش های زندگی چه سطحی و چه عمیق و چه نظری و چه عملی برام سخته
بازم میگم کاش نبودیم که تجربه کنیم
هستی، ما رو به ضیافتی دعوت کرده که نه غذاش را می‌خوایم ، نه میزبانش رو می‌شناسیم
زاده شدیم، بی‌آنکه دعوتی در کار باشد؛ اراده‌ای کور، ما را به صحنه کشاند بی‌پرده، بی‌پناه، بی‌پرسش. جهان، نه مأمن است، نه معبدی برای معنا بلکه بازاری‌ست که در آن، رنج، با نام‌های گوناگون فروخته می‌شود. میل، آتشِ بی‌خاموشی‌ست؛ هر آنچه را لمس کند، به خاکسترِ اشتیاقی دیگر بدل می‌کند. خوشی، سایه‌ای‌ست که تنها در حضورِ نورِ درد معنا می‌یابد؛ و آرامش، فریبِ لحظه‌ای‌ست پیش از طوفانِ خواستنِ دوباره. مرگ، نه خصم است، نه نجات‌دهنده بلکه خاموشیِ مهربانِ چراغی‌ست که هرگز نباید افروخته می‌شد. و زندگی؟ قطره‌ای‌ست در گردابِ بی‌پایانِ بی‌هدفی، که تنها با چشمِ بستن می‌توان از تلاطمش رهایی یافت. پس اگر سکوت می‌کنم، نه از نومیدی‌ست، بلکه از فهمِ این راز: که بودن، خود اشتباهی‌ست که هیچ واژه‌ای توانِ اصلاحش را ندارد.
خواستن، توانستن نیست صرفا همون خواستنه
رونالدو میخواست توپ طلا های بیشتری از مسی ببره اما نتونست
تلخ تر از زندگی و مسائلش نیست اینکه درد ها و نابه جایی ها اختلال ها رو ببینی ولی تنها میتونی بگذری قابل حل شدن نیستن
بعضی چه ظاهراً زندگی منظم و هدفمندی دارن به نظر میرسه که واقعا زندگیشون اینطوریه
ما هم هیچی نشستیم و امروز فردا میکنیم