پ.ن:همهچیز از حس میآید، نه از عقل
دیوید هیوم یکی از فیلسوفان تجربهگراست، یعنی باور داره که تمام دانش ما از تجربهی حسی سرچشمه میگیره.
او با عقلگرایان مثل دکارت مخالف بود که میگفتند عقل میتونه مستقل از تجربه، حقیقتهایی رو کشف کنه.
هیوم میگه:
> ذهن ما مثل یک صفحهی سفیده (تابولا رازا)، و فقط از طریق دیدن، شنیدن، لمس کردن و... پر میشه.
پس چرا علیت زیر سؤال میره؟
چون هیوم میگه:
ما هیچوقت تجربهی مستقیم از "نیروی علّی" نداریم.
ما فقط میبینیم که یک چیز بعد از چیز دیگه اتفاق میافته.
پس چون علیت رو حس نمیکنیم، نمیتونیم بگیم که واقعاً وجود داره—فقط بهش عادت کردهایم.
نتیجهی تجربهگرایی هیوم:
- هیچ مفهومی رو نباید پذیرفت مگر اینکه ریشه در تجربهی حسی داشته باشه.
- مفاهیم انتزاعی مثل "خود"، "علت"، یا "جوهر" باید بررسی بشن: آیا واقعاً تجربهشون کردهایم؟
- اگر نه، باید در موردشون شک کنیم.
#philosophy
هستی، ما رو به ضیافتی دعوت کرده که نه غذاش را میخوایم ، نه میزبانش رو میشناسیم
زاده شدیم،
بیآنکه دعوتی در کار باشد؛
ارادهای کور،
ما را به صحنه کشاند
بیپرده، بیپناه، بیپرسش.
جهان،
نه مأمن است،
نه معبدی برای معنا
بلکه بازاریست
که در آن،
رنج،
با نامهای گوناگون فروخته میشود.
میل،
آتشِ بیخاموشیست؛
هر آنچه را لمس کند،
به خاکسترِ اشتیاقی دیگر بدل میکند.
خوشی،
سایهایست
که تنها در حضورِ نورِ درد معنا مییابد؛
و آرامش،
فریبِ لحظهایست
پیش از طوفانِ خواستنِ دوباره.
مرگ،
نه خصم است،
نه نجاتدهنده
بلکه خاموشیِ مهربانِ چراغیست
که هرگز نباید افروخته میشد.
و زندگی؟
قطرهایست
در گردابِ بیپایانِ بیهدفی،
که تنها با چشمِ بستن
میتوان از تلاطمش رهایی یافت.
پس اگر سکوت میکنم،
نه از نومیدیست،
بلکه از فهمِ این راز:
که بودن،
خود اشتباهیست
که هیچ واژهای
توانِ اصلاحش را ندارد.
#شعر
تلخ تر از زندگی و مسائلش نیست اینکه درد ها و نابه جایی ها اختلال ها رو ببینی ولی تنها میتونی بگذری قابل حل شدن نیستن
بعضی چه ظاهراً زندگی منظم و هدفمندی دارن به نظر میرسه که واقعا زندگیشون اینطوریه