eitaa logo
𝐃𝐈𝐀𝐋𝐄𝐂𝐓𝐈𝐂
25 دنبال‌کننده
28 عکس
23 ویدیو
0 فایل
کمی فلسفه آمیخته به ادبیات . از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جلال و جاهش نفزود . . https://abzarek.ir/service-p/msg/2448322
مشاهده در ایتا
دانلود
یک احساساتی هست، یک چیز هایی هست که نمیشود به دیگری گفت،آدم را مسخره می‌کنند،هرکسی مطابق افکار خودش دیگری را قضاوت میکند، زبان آدمیزاد مانند خود او ناقص است.
از نظر خانواده ما پسر زاییده میشه تا کارگر گرفته نشه
دوست دارم همیشه همینجایی که هستم بمونم و این وضعیت تغییر نکنه
اما نمیشه
چون نمیگذارن
اگر دست خودم بود همینطور میزاشتم همه چیز بمونه
اگر در یک کلمه خودم رو توصیف کنم اون کلمه «خسته» خواهد بود
من همیشه خسته ام
اسباب زندگی همه دام و تحیر است غیر از فریب هیچ نباشد سراب را
این ترم مشروطی در انتظارمه
ما که از زندگی مشروط شدیم اینم روش
از تک‌تک لحظات متنفرم، از تک‌تک کارهایی که می‌کنم، از هر صبحی که چشم باز می‌کنم و با یه حس سنگین شروع می‌شه. انگار هر ثانیه یه شکنجه‌ست، یه تکرار بی‌رحم از چیزی که هیچ‌وقت نخواستم تجربه‌ش کنم. هر قدمی که برمی‌دارم، هر حرفی که می‌زنم، همه‌ش بی‌معناست، بی‌روح، انگار فقط دارم نفس می‌کشم چون مجبورم، نه چون می‌خوام. هیچ‌چیز واقعی نیست، حتی خودم. یه نسخه‌ی خسته‌م، یه سایه‌ی بی‌رمق از چیزی که شاید یه روزی بودم. این دل‌زدگی، این خستگی، مثل یه مه غلیظ دورم پیچیده، نمی‌ذاره ببینم، نمی‌ذاره حس کنم، نمی‌ذاره زندگی کنم. فقط می‌خوام یه لحظه، یه لحظه کوتاه، همه‌چیز متوقف بشه، سکوت بشه، و من بتونم بدون فشار، بدون اجبار، فقط باشم... فقط باشم.