چه میشد رک حرف ها رو میزدیم؟
مثلا در جواب مزاحمم بگی آره مزاحمی
مثلا مستقیم به طرف بگی باهات حال نمیکنم سمت من نیا یه سلام بده و برو
مثلا ابن سینا در کتاب قانون راجب خواص شراب صحبت میکنه و برای برخی امراض نوشیدن شراب رو تجویز میکنه
جوزجانی شاگرد ابن سینا یه روایتی در کتابش میاره که البته مورد بحث و مناقشه هست بعضی ها میگن منظور شراب به عنوان یک نوع نوشیدنی بوده
روایت جوزجانی از یک شب علمی ابنسینا:
در بخشی از تکملهالسیرة، جوزجانی نقل میکند:
> «نماز عشا را خواندیم، شمع آوردند، و شیخ مرا فرمان داد که شراب بیاورم. من و برادرش را نشاند و گفت بنوشیم. سپس شروع کرد به پاسخدادن به مسائل علمی، مینوشت و مینوشید تا نیمهشب…»
شب فقط تاریکی نیست بلکه دریچه ای هست به دنیای فکر ها و خیال ها و خاطره ها و البته غم ها
موقع حل کردن سوالا که تماما به صورت حفظی و با هوش مصنوعی حل میکنم گاهی ورق میزنم ببینم تا کجا ادامه داره و بعد متوجه میشم که حالا حالا ها باید بخونم تا تموم بشه
به نظرم باید یک راه دیگه ای رو برای خودم ایجاد کنم چون اون انگیزه و اراده ای که برای تحصیل داشتم کلا از بین رفته و کلا از فضای آکادمیک زده شدم