به نظرم باید یک راه دیگه ای رو برای خودم ایجاد کنم چون اون انگیزه و اراده ای که برای تحصیل داشتم کلا از بین رفته و کلا از فضای آکادمیک زده شدم
نشونه اش اینه که من ۶۰ روز زمان داشتم خب میتونستم یک کاری بکنم ولی نکردم الان گذاشتم سه روز مونده این حجم سنگین رو میخوام بخونم و بعد بفهمم غیر ممکنه
دیالکتیک هگل: حرکت اندیشه از تضاد به وحدت
هگل معتقد بود که اندیشه، تاریخ، و حتی خودِ هستی، در حال حرکت و رشد هستند—اما نه بهصورت خطی یا ساده. این حرکت از طریق تضادها و تنشها شکل میگیرد. او این فرآیند را «دیالکتیک» نامید.
دیالکتیک یعنی:
1. یک ایده یا وضعیت اولیه داریم → تز (Thesis)
2. سپس، ایدهای مخالف یا متضاد پدید میآید → آنتیتز (Antithesis)
3. در نهایت، این دو در یک سطح بالاتر ترکیب میشوند → سنتز (Synthesis)
اما این سنتز، پایان نیست—خودش تبدیل به تز جدیدی میشود، و چرخه ادامه دارد.
---
🎭 مثال ساده: رشد یک انسان
فرض کن کودکی فکر میکند «دنیا جای امنی است» → این میشود تز.
بعد با واقعیتهای تلخ روبهرو میشود: «دنیا پر از خطر است» → آنتیتز.
در نهایت، یاد میگیرد که دنیا هم امن است و هم خطرناک، بسته به رفتار و آگاهی خودش → سنتز.
این سنتز، نگاه بالغتری به جهان است. ولی همین نگاه، در آینده با چالشهای جدیدی روبهرو میشود، و دوباره دیالکتیک ادامه پیدا میکند.
🔥 چرا دیالکتیک مهم است؟
هگل میخواست نشان دهد که:
- حقیقت، ایستا نیست؛ در حال شدن است.
- تضادها، دشمن حقیقت نیستند؛ بلکه موتور حرکت آناند.
- رشد فکری، اخلاقی، و تاریخی، از دل همین کشاکشها بیرون میآید.
در نگاه او، حتی خودآگاهی انسان هم از طریق دیالکتیک رشد میکند—از آگاهی ساده، به آگاهی از خود، و سپس به آگاهی از دیگری، تا رسیدن به روح مطلق.
هگل متعلق به مکتب ایدئالیسم آلمانی است.
ویژگی اصلی این مکتب:
تقدم ذهن بر واقعیت — یعنی جهان فقط از طریق ذهن و آگاهی قابل فهم و شکلگیری است. این مکتب میخواست همه چیز (اخلاق، هنر، سیاست، تاریخ) رو در یک نظام عقلانی و منسجم توضیح بده.
#philosophy
دیگه حوصله خواندن ندارم اون چیز هایی که خوندم هم درست نفهمیدم و فرصتی هم دیگه نیست
متاسفم که ۶۰ روز زمان داشتم و نخوندم و این میشه دومین درسی که میفتم و این ترم هم مشروط میشم