ببین چه وضعیتی بود سر جلسه که مراقب اومد گفت داری به چی فکر میکنی چرا چیزی نمینویسی؟سوال داری بپرس
جمله«تو جوونی» گاهی اوقات یعنی انکار اینکه جوان هم داره رنج میکشه داره اضطراب تحمل میکنه و غمگینه نمیتونه یک سری نیاز هاش رو برطرف کنه و با وجود این باید پرشور و حرارت و خستگی ناپذیر باشه
عجالتا من هم دستم به کار نمی رود
روز ها را به طور احمقانه ای
به شب می آورم و شب هم
احمقانه تر از روز میگذرد.
#صادق_هدایت
دیگر
نه صدایی برای فریاد مانده
نه دلی برای ادامه دادن
تمام واژهها
در گلویم پوسیدهاند
مثل پرچمهایی
که هیچ بادی نمیلرزاندشان
جنگیدم
با دستهایی که هیچ سلاحی نداشتند
با قلبی که هر بار شکست
و باز
خودش را جمع کرد
بیصدا
اما حالا
در این سکوتِ سنگین
فهمیدهام
بعضی نبردها
فقط برای باختن ساخته شدهاند
راهها
به دیوار رسیدهاند
و دیوارها
به من نگاه میکنند
بیرحم
بیتفاوت
بیپایان
من
دیگر نمیخواهم بجنگم
نه برای معنا
نه برای نجات
نه حتی برای خودم
فقط میخواهم
در این تاریکی
بیصدا
فراموش شوم
#شعر