دیگر
نه صدایی برای فریاد مانده
نه دلی برای ادامه دادن
تمام واژهها
در گلویم پوسیدهاند
مثل پرچمهایی
که هیچ بادی نمیلرزاندشان
جنگیدم
با دستهایی که هیچ سلاحی نداشتند
با قلبی که هر بار شکست
و باز
خودش را جمع کرد
بیصدا
اما حالا
در این سکوتِ سنگین
فهمیدهام
بعضی نبردها
فقط برای باختن ساخته شدهاند
راهها
به دیوار رسیدهاند
و دیوارها
به من نگاه میکنند
بیرحم
بیتفاوت
بیپایان
من
دیگر نمیخواهم بجنگم
نه برای معنا
نه برای نجات
نه حتی برای خودم
فقط میخواهم
در این تاریکی
بیصدا
فراموش شوم
#شعر
به شدت حالم از اینکه دخترا میخوان به هم انگیزه بدن شروع میکنن تحقیر پسر ها متنفرم
این حجم از عقده ای بودن یه عده نمیتونه ناشی از فرهنگ و سنت نمیدونم مرد سالاری باشه چون هم زمان زنان و دخترانی هستن که اینطوری فکر نمیکنن و اینطور حرف ها رو نمیزنن