eitaa logo
𝐃𝐈𝐀𝐋𝐄𝐂𝐓𝐈𝐂
25 دنبال‌کننده
28 عکس
23 ویدیو
0 فایل
کمی فلسفه آمیخته به ادبیات . از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جلال و جاهش نفزود . . https://abzarek.ir/service-p/msg/2448322
مشاهده در ایتا
دانلود
واقعا دیگه قابل تحمل نیست روزی ۴ ساعت برق نباشه
جنگ دارد طرز من با مردم این روزگار در میان عالمم وز اهل عالم نیستم
رنج انفعال و درجا زدن رو به همه رنج و شادی حرکت کردن ترجیح میدم اینطوری اعصاب و روان و ذهنم آرام ترین وضعیت خودش رو داره
زندگی ارزش جنگیدن نداره
آمادگی ندارم آمادگی هیچ تغییر و نوگرایی رو در آینده ندارم و نخواهم داشت اما مشکل اینجاست که این جریان زندگی من رو هل میده به سمت تغییر و این اصلا و ابدا زیبا نیست یک اجبار و تحمیله ظالمانه است
مجبورم فقط همین
بی مسئولیتی یعنی رهایی از بند رنج ها و توقع ها
بابا برا چند ساعت سایه زمین افتاد روی ماه اینهمه داستان ساختن دیگه چیه؟نحسی و برآورده شدن آرزو چه ربطی داره به این سایه؟
یا برق نیست یا آب نیست یا هر دو با هم نیستن
من واقعا دیگه نمی‌دونم چی باید بگم
ولی باید شاد و امیدوار زندگی کنم و با شادی و امیدواری تا دسته بره داخل
هیچ‌چیز واقعاً مهم نیست. روزها می‌گذرن، آدم‌ها میان و می‌رن، و تو فقط تماشاچی‌ای هستی که نمی‌دونه چرا هنوز نشسته. هر کاری که می‌کنی، تهش یه خلأه. یه حس بی‌هدف بودن که مثل دود، همه‌چیزو می‌بلعه. خنده‌ها مصنوعی‌ان، دردها تکراری، و امید؟ یه شوخی بی‌مزه‌ست. هیچ‌کس نمی‌دونه چرا این‌جاییم، ولی همه دارن وانمود می‌کنن که می‌دونن. زندگی یه بازیه که قانون نداره، جایزه نداره، فقط باید ادامه‌ش بدی چون توقف هم فرقی نمی‌کنه. و تو، تو فقط یه نقطه‌ای توی یه صفحه‌ی سفید بی‌معنا.