هیچچیز واقعاً مهم نیست. روزها میگذرن، آدمها میان و میرن، و تو فقط تماشاچیای هستی که نمیدونه چرا هنوز نشسته. هر کاری که میکنی، تهش یه خلأه. یه حس بیهدف بودن که مثل دود، همهچیزو میبلعه.
خندهها مصنوعیان، دردها تکراری، و امید؟ یه شوخی بیمزهست.
هیچکس نمیدونه چرا اینجاییم، ولی همه دارن وانمود میکنن که میدونن.
زندگی یه بازیه که قانون نداره، جایزه نداره، فقط باید ادامهش بدی چون توقف هم فرقی نمیکنه.
و تو، تو فقط یه نقطهای توی یه صفحهی سفید بیمعنا.
#AI
#Depression
نمیدونم چرا نمیخوام تغییر یک سری افراد دور و ورم رو حقیقی بدونم بیشتر اعتقاد دارم اینا وارد فاز شدن تا یک تغییر واقعی
ابطالپذیری یعنی چه؟
کارل پوپر میگفت:
علم واقعی آن است که بتوان آن را آزمایش کرد و رد کرد. یعنی اگر یک نظریه علمی باشد، باید بتوانیم شرایطی را تصور کنیم که در آن، آن نظریه نادرست از آب دربیاید.
مثال ساده:
اگر کسی بگوید «همه قوها سفیدند»، این یک نظریه است. اما اگر روزی یک قوی سیاه ببینیم، این نظریه رد میشود. پس این جمله ابطالپذیر است و از نظر پوپر، علمی محسوب میشود.
اما اگر کسی بگوید «هر اتفاقی که بیفتد، نشانهای از انرژی کیهانی است»، این جمله طوری طراحی شده که هیچوقت رد نمیشود. چون هر چیزی را میتوان به آن ربط داد. پس این حرف علمی نیست، بلکه شبهعلم است.
---
چرا این نظریه مهم است؟
پوپر با این نظریه، به جنگ دیدگاههایی رفت که میگفتند علم فقط با تأیید تجربی ساخته میشود. او گفت:
علم با تأیید ساخته نمیشود، بلکه با رد شدن و آزمون سخت رشد میکند.
او به نظریههای فروید، مارکسیسم و حتی طالعبینی حمله کرد، چون معتقد بود اینها طوری طراحی شدهاند که همیشه درست به نظر برسند، اما هیچوقت نمیتوان آنها را رد کرد.
---
نتیجهگیری ساده
- علم باید جرأت اشتباه بودن داشته باشد.
- نظریهای که نمیتوان آن را رد کرد، علمی نیست.
- رشد علم از طریق اشتباه کردن و اصلاح کردن اتفاق میافتد، نه از طریق اثباتهای قطعی.