ابطالپذیری یعنی چه؟
کارل پوپر میگفت:
علم واقعی آن است که بتوان آن را آزمایش کرد و رد کرد. یعنی اگر یک نظریه علمی باشد، باید بتوانیم شرایطی را تصور کنیم که در آن، آن نظریه نادرست از آب دربیاید.
مثال ساده:
اگر کسی بگوید «همه قوها سفیدند»، این یک نظریه است. اما اگر روزی یک قوی سیاه ببینیم، این نظریه رد میشود. پس این جمله ابطالپذیر است و از نظر پوپر، علمی محسوب میشود.
اما اگر کسی بگوید «هر اتفاقی که بیفتد، نشانهای از انرژی کیهانی است»، این جمله طوری طراحی شده که هیچوقت رد نمیشود. چون هر چیزی را میتوان به آن ربط داد. پس این حرف علمی نیست، بلکه شبهعلم است.
---
چرا این نظریه مهم است؟
پوپر با این نظریه، به جنگ دیدگاههایی رفت که میگفتند علم فقط با تأیید تجربی ساخته میشود. او گفت:
علم با تأیید ساخته نمیشود، بلکه با رد شدن و آزمون سخت رشد میکند.
او به نظریههای فروید، مارکسیسم و حتی طالعبینی حمله کرد، چون معتقد بود اینها طوری طراحی شدهاند که همیشه درست به نظر برسند، اما هیچوقت نمیتوان آنها را رد کرد.
---
نتیجهگیری ساده
- علم باید جرأت اشتباه بودن داشته باشد.
- نظریهای که نمیتوان آن را رد کرد، علمی نیست.
- رشد علم از طریق اشتباه کردن و اصلاح کردن اتفاق میافتد، نه از طریق اثباتهای قطعی.
چرا ابطالپذیری انقلابی بود؟
تا قبل از پوپر، بسیاری از فیلسوفان علم مثل هیوم و راسل معتقد بودند که علم از طریق استقرا پیش میرود؛ یعنی از مشاهدههای مکرر به یک قانون کلی میرسیم. مثلاً اگر هزار بار ببینیم که خورشید صبح طلوع میکند، نتیجه میگیریم که «خورشید همیشه طلوع میکند».
اما پوپر گفت: این روش مشکل دارد. چون هیچوقت نمیتوانیم مطمئن باشیم که دفعهٔ بعد هم همین اتفاق میافتد. شاید روزی خورشید طلوع نکند. پس علم نباید بر اساس تأییدهای مکرر باشد، بلکه باید بر اساس آزمایشهایی باشد که احتمال رد کردن نظریه را دارند.
او علم را مثل یک بازی فکری دید:
- ما فرضیهای میسازیم (مثلاً «آب در ۱۰۰ درجه میجوشد»)
- بعد سعی میکنیم آن را در شرایط مختلف آزمایش کنیم
- اگر در یک آزمایش خاص، آب در ۱۰۰ درجه نجوشید، باید نظریه را اصلاح کنیم یا کنار بگذاریم
این نگاه باعث شد علم پویا و قابل اصلاح باشد، نه یک مجموعه از حقایق قطعی.
---
نقد مهم: آیا ابطالپذیری همیشه کار میکند؟
نه دقیقاً. این نظریه با وجود قدرتش، چند نقد جدی دارد:
1. نظریهها همیشه به تنهایی آزمایش نمیشوند
وقتی یک نظریه رد میشود، ممکن است مشکل از ابزار آزمایش، فرضهای جانبی یا حتی شرایط محیطی باشد نه لزوماخود نظریه. پس رد شدن یک پیشبینی، همیشه به معنای رد شدن کل نظریه نیست.
2. در علوم انسانی، ابطالپذیری سختتر است
مثلاً در روانشناسی یا جامعهشناسی، نظریهها اغلب پیچیدهاند و به عوامل زیادی بستگی دارند. نمیتوان به راحتی یک آزمایش طراحی کرد که آنها را رد کند. پس معیار پوپر برای «علمی بودن» ممکن است علوم انسانی را ناعادلانه کنار بگذارد.
3. تاریخ علم نشان میدهد که نظریههای غیرابطالپذیر هم مؤثر بودهاند
مثلاً نظریههای نیوتن یا حتی نسبیت انیشتین، در ابتدا با دادههایی که کاملاً آنها را تأیید نمیکردند، پذیرفته شدند. دانشمندان گاهی به نظریههایی پایبند میمانند، حتی وقتی شواهدی علیه آنها هست، چون به کل چارچوب نظری اعتماد دارند.
4. ابطالپذیری، علم را بیش از حد خشک و منطقی میبیند.
علم در واقع ترکیبی از خلاقیت، شهود، تجربه، و حتی فرهنگ است. پوپر این جنبهها را کمتر در نظر گرفت.
#philosophy