بعد از ظهر که میخواستم بیدار شم واقعا نمیدونستم برای چی باید بیدار بشم وقتی که هیچی در انتظارم نیست
اگر انتخاب من بود که هیچی اما اگر انتخاب من نبود والدینم رو بابت به دنیا آوردنم نمیبخشم
بقیه لفت دادن شما هم میتونید برید این کانال واقعا هیچ محتوای به درد بخوری نداره تمام سمیه
در دل شب،
جایی که واژهها از نفس میافتند،
رنج، بینام و بیچهره
کنارم مینشیند.
نه نوری هست،
نه وعدهای برای صبح،
فقط صدای آهستهی «چرا؟»
که در استخوانم میپیچد.
دستم را دراز میکنم
نه برای نجات،
بلکه برای لمس حقیقتی
که شاید در همین درد پنهان شده باشد.
من سقوط نمیکنم،
من فرو میروم
در عمقِ خودم،
در جستجوی چیزی
که از جنس معنا باشد
نه از جنس تسلی.
و اگر کسی بپرسد
چه میکشم؟
خواهم گفت:
رنجی که نمیخواهد فراموش شود،
رنجی که میخواهد فهمیده شود.
#شعر
ملی گرایی گاهی اوقات حالت جوگیری به خودش میگیره نمونه اش اون مجسمه سازی که ادعا میکنه میکل آنژ و داوینچی باید در برابر هنر من سر تعظیم فرود بیارن اما علتش رو نمیگه و دلیل و برهان نمیاره چون ایرانیه اونا باید در برابر تو تعظیم کنن
کاش همیشه یک مشغله فکری و عملی توی خانواده باشه تا من برم تو حاشیه و مورد سوال و نقد قرار نگیرم