میترسم از شروع کردن، از مواجهه با اولین مشکل، از شکست خوردن، از مورد سؤال واقع شدن.
چون هر شروعی انگار دعوتیست به دیده شدن، به قضاوت شدن، به برهنه شدن در برابر نگاهی که شاید نه مهربان باشد، نه منصف.
چون اولین مشکل همیشه شبیه هیولاییست که منتظر است تا ثابت کند من هنوز آماده نیستم، هنوز ناقصم، هنوز زیادی ترسیدهام.
چون شکست، حتی اگر کوچک باشد، صدای آشنای آن زمزمهی درونی را بلند میکند: «دیدی گفتم نمیتونی؟»
و سؤال شدن، یعنی باید دفاع کنم از چیزی که شاید خودم هم هنوز مطمئن نیستم بهش. یعنی باید بایستم، در حالی که پاهایم میلرزند، و بگویم: «این منم، با همهی تردیدهایم.»
#AI
#Depression
جمع خوبه،تفریح جالبه،فیلم سرگرم کنندست،ورزش انرژی آوره اما زور هیچ کدوم به غمی که همیشه در سینه من هست نمیرسه
گذشته ای که حالمان را گرفته است،
آینده ای که حالی برای رسیدنش نداریم و
حالی که حالمان را بهم میزند؛
چه زندگی خوبی.
#صادق_هدایت
در دل شب، خاموش و سرد،
میسوزد شوقی بیخرد،
نه از امید، نه از وصال،
تنها تمنای انهدام، بیجدال.
در آینه، چهرهام محو است،
نه اشک، نه لبخند، نه مست،
تنها صدایی درونم فریاد میزند:
«کاش نبودم، کاش هیچ نبود.»
نه از خشم، نه از درد،
بلکه از فهمِ بیثمرِ این گرد،
که بودن، خود زخم است،
و نبودن، شاید مرهمی نرم است
#شعر