در دل شب، خاموش و سرد،
میسوزد شوقی بیخرد،
نه از امید، نه از وصال،
تنها تمنای انهدام، بیجدال.
در آینه، چهرهام محو است،
نه اشک، نه لبخند، نه مست،
تنها صدایی درونم فریاد میزند:
«کاش نبودم، کاش هیچ نبود.»
نه از خشم، نه از درد،
بلکه از فهمِ بیثمرِ این گرد،
که بودن، خود زخم است،
و نبودن، شاید مرهمی نرم است
#شعر
شرحی از موقعیت بخوام بگم اینه:
ریاضی رو نفهمیدم به خصوص مشتق و انتگرال و ماتریس و توابع چند متغیره
خرد ۱ رو هم نفهمیدم و خرد ۲ ورداشتم
حسابداری رو نفهمیدم و کلان ۱ ورداشتم
آمار هم اضافه کردم
و الان هم کاری نمیکنم
کلاس های حل تمرین رو که دست یار اساتید برگزار میکنن از ترس اینکه ازم سوال نشه نمیرم