طبق معمول اولش خوب بود ولی تداوم پیدا نکرد اگر تداوم پیدا میکرد شاید جواب میداد ولی حالا که تداوم پیدا نکرده قطعا جواب نمیده و کوییز رو گند خواهم زد
دیگر نه صبح بوی امید میدهد
نه شب، پناهی برای گریختن است.
در کوچههای تکرار
با کفشهای فرسودهی رویا
قدم میزنم
بیآنکه مقصدی بخواهد مرا.
دستهایم
به جای آغوش،
سایهها را در آغوش میکشند.
و لبخند
چیزیست که
در عکسهای قدیمی جا مانده.
زندگی
مثل شعریست
که وزنش را گم کرده
و قافیهاش
با هر نفس،
دورتر میشود.
#شعر