حضور زن همه جا باعث زیبایی آفرینی نمیشه ممکنه بر عکس در چرخه اون مکان اختلال ایجاد کنه مثلا زن در کشتار گاه که احساسات بی معناست شکوه و جلالی ایجاد نمیکنه بر عکس با روحیاتش چرخه کشتار دام رو کند میکنه پس در ستایش های خودتون نهایت دقت رو به عمل بیارید
راجب زیبایی زن هم اینو بگم اولا تعیین کنید زیبایی یک امر بیرونی و واقعیه یا ساخته ذهن بعد راجب اینکه زن زیباست یا نه اظهار نظر کنید
در ضمن صرف حضور یک زن در زندگی یک مرد باعث رشد و پیشرفت اون مرد نمیشه یک زن با ویژگی های خاص میتونه کمک کننده باشه اگر اون ویژگی های خاص رو نداشته باشه بدتر زندگی رو زهر مار اون مرد میکنه
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من آنچنانکه نمایم، ز خود خبر ندارم
که هر چه هستم و باشم، ز علتیست که دارم
#philosophy
بیگانگی در فلسفه مارکس
مارکس معتقد بود که در نظام سرمایهداری، انسانها—بهویژه کارگران—از جنبههای مختلف وجودیشان جدا یا «بیگانه» میشن. این بیگانگی نه فقط روانی، بلکه ساختاری و اقتصادیه.
1. بیگانگی از محصول کار
- کارگر چیزی تولید میکنه، اما خودش مالک اون نیست.
- محصول به سرمایهدار تعلق داره و کارگر هیچ ارتباطی با نتیجهی تلاشش نداره.
- این باعث میشه کارگر احساس کنه که چیزی که خلق کرده، «بیگانه» و حتی «دشمن» اوست.
2. بیگانگی از فرآیند کار
- کارگر فقط یک قطعه در ماشین تولیده، بدون خلاقیت یا کنترل.
- کار تبدیل به فعالیتی مکانیکی و تحقیرآمیز میشه.
- او نمیتونه خودش رو در کارش بیان کنه یا از اون لذت ببره.
3. بیگانگی از خودِ انسانی
- انسان ذاتاً موجودی خلاق و اجتماعیست.
- اما در سرمایهداری، کارگر نمیتونه استعدادهاش رو شکوفا کنه.
- او از «ماهیت انسانی» خودش جدا میشه و فقط برای بقا کار میکنه، نه برای رشد.
4. بیگانگی از دیگران
- روابط انسانی تحت تأثیر رقابت و منطق بازار قرار میگیرن.
- همکاران به رقیب تبدیل میشن، نه همراه.
- جامعه به مجموعهای از افراد منزوی و رقابتجو تبدیل میشه.