رفته است و مهرش از دل نمیرود
ای ستارهها، چه شد که او مرا نخواست؟
ای ستارهها، ستارهها، ستارهها
پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟
-فروغ فرخزاد
اندرون سینه ام عشقِ تو جریان بُوَد
جایجایِ حنجره بغض تو پنهان بود
این عدالت نیست نه، درد باشد زانِ تو
غمّ تو همواره اشک در پی چشمان بود
ذره ذره خاک تو، در دل دریای تو
آنچه سر درآورد مهرِ جاویدان بود
غممخور ای سرزمین شاهنامه ته خوش است
اندرون قصه ات، چیرگی پایان بود
آری ای معشوقِ من جان من قربان تو
نامِ نیک بوم و بر، جاودان ایران بود
_رومینا_