𝐃𝐢𝐚𝐫𝐲
وقتی به این فکر میکنم تا چند روز دیگه قراره توی جنگل و کوه بدون هیچ تکنولوژی و نگرانی توی کلبه زندگی
پشه ها که اومدن خوردنت
صدای این حشرها که نزاشت بخوابی
یکی دوبارم تیغ بره تو دست و پات
یه چند روزیم نتت بره
خودت مستقیم میری راه تیمارستان😭
𝐃𝐢𝐚𝐫𝐲
پشه ها که اومدن خوردنت صدای این حشرها که نزاشت بخوابی یکی دوبارم تیغ بره تو دست و پات یه چند روزیم
اینجا قراره برم حاضرم همه اینا اتفاق بیوفته ولی بمونم اونجاااا
𝐃𝐢𝐚𝐫𝐲
اینجا قراره برم حاضرم همه اینا اتفاق بیوفته ولی بمونم اونجاااا
وای چقد اینجا خوشگلهه
𝐃𝐢𝐚𝐫𝐲
God,please let me be the winner this time....
دوباره و دوباره همون داستان همیشگی؟
الان انقدری غمگینم و حرف دارم که شاید تنها چیزی که میخوام اینه که خدا بکشونم پایین بشینم کنارش از همچی بگم و بگم
تشکر کنم برای داشته هام یا شکایت کنم برای تمام لحظه هایی که دویدم و نرسیدم.
قابل درکه که لیاقت خیلی چیزا نداشته باشم ولی اگه نداشتم چرا فکرش تو سرم افتاد؟
من بهترین نبودم اما تلاش کردم به اندازه خودم،اگه قرار باشه با کسی که ذره ای اهمیت نداده و تلاش نکرده برابر باشم ،پس اونهمه زحمت چه فایده ای داشت؟
عمر تلف کردن؟تلخ کردن زندگی برای خودم؟فدا کردن سلامت جسم و روانم؟استرس کشیدنای وحشتناک؟
همه و همه برای اینکه به این نتیجه برسه که اتفاقا یک با یک برابره؟
من با کسی که ذره ای درکی از حال من نداره برابره؟